part

part 2::

ا.ت:سعی داشتم فرار کنم و موفقم شدم اما یهو انگار دنیا دور سرم چرخید و افتادم روی زمین وقتی بهوش اومدم دیدم دوباره توی اون اتاقم که یهو در باز شد و اون مرد(هیونجین رو میگه)وارد اتاق شدش و چراغ قوه ی کوچیکی دستش بود که تونستم بلاخره چهرشو ببینم،واقعا جذاب بود(میدونیم هیونجین جذابهههههه)داشتم غرق جذابیتش میشدم که یهو دیدم داره صحبت میکنه.

هیونجین:بهت گفتم کوچولو که اون عکس همه چیرو خراب کرده،تو فکر میکنی بی گناهی ولی همین بی گناهی نقشه ی مارو نابود کرده.

ا.ت:من فقط داشتم برای خانوادم عکس میگرفتم واقعا هیچ قصدی نداشتم چرا اینو نمیفهمی؟؟؟

نازین:هیونجین داشت به ا.ت نزدیکتر میشد که یک پاکت از جیبش پرت کرد روی میز

هیونجین:اینو ببین(اشاره به پاکت)

ا.ت:با استرس پاکت رو باز کردم
که با عکسی که گرفته بودم مواجه شدم اما چیزی که من توی عکس وقتی گرفتم ندیده بودم الان کاملا واضح بودش؛یک نقشه ی بزرگ که روش علامت های قرمز و اسم و رمز نوشته شده بود.

ا.ت (با حالت ترسیده):این....این توی عکسی که گرفتم بودش؟من به این توجه نکردم اصن.

هیونجین با لبخند از روی عصبانیت به ا.ت نگاه کرد و گفت

هیونجین:دقیقا،همین بی توجهی تو باعث شده که ما لو بریم،حالا باید انتخاب کنی که با ما همکاری کنی یا دشمن ما بشی.


یعنی قراره چه اتفاقی بیوفته؟
شاید قبول کنه که همکاری کنه یا شایدم دشمن شون بشه....اینو توی پارت بعدی میگم خوشگلامممم
دیدگاه ها (۴)

part 3::ا.ت:داشتم همینطور فک میکردم که دیدم صدای زنگ گوشی می...

part 4::ویو هیون:هوف دلم میخواست همونجا الکس رو بکشم،هِع فک ...

part 1::ا.ت:خب از وقتی اومدم کره زیاد نمیگذرهامشب توی یک کاف...

فیک عشق مافیاییخلاصه:ا.ت دختری ایرانی بود که بخاطر تحصیلش رف...

دو رقیب عشقیپارت ۱از زبان ا/ت:زنگ خورد، کتاب هام رو جمع کردم...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط