مافیایه عشقP
مافیایه عشقP:23
هیونجین بعد از اتمام کارهاش قوسی به بدنش داد و به ساعت که ۱ بامداد رو نشون میداد نگاه کرد دقیق ۱۰ساعت بدون هیچ استراحتی کار کرده بود
بلند شد و موبایلش رو برداشت و از اتاق خارج شد به منشیش نگاه کرد که سرش رو روی میز گذاشته بود و خواب رفته بود سمتش رفت و با دستشو دو تقه روی میزش زد که سریع بلند شد و ایستاد و شوکه به هیونجین نگاه کرد
منشی: ا... اقای ... هوانگ ...ب...ببخشید...من...
هیونجین: مهم نیست میتونی برگردی خونه
دختر سری تکان داد که هیونجین بهش پشت کرد و سمت آسانسور و بعد زدن دکمه مورد نظرش که پارکینگ بود بی طاقت ایستاد و حدود چند دقیقه بعد وارد پارکینگ شد و سمت ماشین چند میلیاردیش رفت و سمت عمارتش حرکت کرد بعد از نیم ساعت رسیدو پیاده شد و به سمت در عمارت رفت
در رو باز کرد که باد سردی به صورتش خودر وارد شد خونه تاریک تاریک بود کلید برق رو زد و در خونه رو بست کفش هاش رو در اورد و در جا کفشی گذاشت و وقتی وارد مهمون خانه شد فلیکس رو روی همون کاناپه دید که از سرما داخل خودش جمع شده بود نگاهی به میز کرد اون غذاش رو نخورده بود سمتش رفت و دو بار صداش کرد وقتی واکنشی ازش ندید چرخوندش و یک دستش رو زیر پاهایش و دیگری رو زیر سرش برد و بلندش کرد که سر فلیکس روی سینه اش قرار گرفت و دستاش رو بالا اورد و پیراهن مردانه هیونجین رو داخل دست های کوچولوش گرفت که هیونجین با دیدن صورت کیوت ، اروم و غرق در خواب فلیکس لبخندی زد و احساس کرد کل خستگیش با دیدن فلیکس از بین رفت...
سمت پله ها رفت و ازشون بالا رفت وارد اتاق شد و اروم فلیکس رو روی تخت گذاشت و ملافه رو روش کشید نیم نگاه کوتاهی بهش کرد و بعد خواست بیرون بره اما با حرکت عجیب و غریب فلیکس که توی خواب دستش رو گرفت و انگار ناله کرد نرو لبخند محوی زد و کنارش روی تخت نشست...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
هیونجین بعد از اتمام کارهاش قوسی به بدنش داد و به ساعت که ۱ بامداد رو نشون میداد نگاه کرد دقیق ۱۰ساعت بدون هیچ استراحتی کار کرده بود
بلند شد و موبایلش رو برداشت و از اتاق خارج شد به منشیش نگاه کرد که سرش رو روی میز گذاشته بود و خواب رفته بود سمتش رفت و با دستشو دو تقه روی میزش زد که سریع بلند شد و ایستاد و شوکه به هیونجین نگاه کرد
منشی: ا... اقای ... هوانگ ...ب...ببخشید...من...
هیونجین: مهم نیست میتونی برگردی خونه
دختر سری تکان داد که هیونجین بهش پشت کرد و سمت آسانسور و بعد زدن دکمه مورد نظرش که پارکینگ بود بی طاقت ایستاد و حدود چند دقیقه بعد وارد پارکینگ شد و سمت ماشین چند میلیاردیش رفت و سمت عمارتش حرکت کرد بعد از نیم ساعت رسیدو پیاده شد و به سمت در عمارت رفت
در رو باز کرد که باد سردی به صورتش خودر وارد شد خونه تاریک تاریک بود کلید برق رو زد و در خونه رو بست کفش هاش رو در اورد و در جا کفشی گذاشت و وقتی وارد مهمون خانه شد فلیکس رو روی همون کاناپه دید که از سرما داخل خودش جمع شده بود نگاهی به میز کرد اون غذاش رو نخورده بود سمتش رفت و دو بار صداش کرد وقتی واکنشی ازش ندید چرخوندش و یک دستش رو زیر پاهایش و دیگری رو زیر سرش برد و بلندش کرد که سر فلیکس روی سینه اش قرار گرفت و دستاش رو بالا اورد و پیراهن مردانه هیونجین رو داخل دست های کوچولوش گرفت که هیونجین با دیدن صورت کیوت ، اروم و غرق در خواب فلیکس لبخندی زد و احساس کرد کل خستگیش با دیدن فلیکس از بین رفت...
سمت پله ها رفت و ازشون بالا رفت وارد اتاق شد و اروم فلیکس رو روی تخت گذاشت و ملافه رو روش کشید نیم نگاه کوتاهی بهش کرد و بعد خواست بیرون بره اما با حرکت عجیب و غریب فلیکس که توی خواب دستش رو گرفت و انگار ناله کرد نرو لبخند محوی زد و کنارش روی تخت نشست...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۱۷.۸k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط