{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نه عاشق بودم

من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید 

من خودم بودم دستی که صداقت میکاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا میداند بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود

من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام میفهمید

آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا در دروازه نور
تا شوم چیره به شفافی صبح
به خودم می گفتم
تا دم پنجره ها راهی نیست

من نمی دانستم
که چه جرمی دارد
دستهایی که تهی ست
و چرا بوی تعفن دارد
گل پیری که به گلخانه نرست

روزگاریست غریب
تازگی میگویند
که چه عیبی دارد
که سگی چاق رود لای برنج

من چه خوشبین بودم
همه اش رویا بود
و خدا می داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

جبران خلیل جبران
دیدگاه ها (۵)

رمان اسیر خان پارت اول ۱

★ازدواج اجباری...p⁴بعد اینکه با چتر رسیدیم خونه، نشستیم روی ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁹ویو میکا_____ماشین هن...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

پارت ۲ ویو ا.ت به جونگ کوک پیام دادم که با تهیونگ میرم و اون...

من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که بلغزد بر منمن خودم بودم و...

من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که بلغزد بر منمن خودم بودم و...

من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که بلغزد بر منمن خودم بودم و...

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط