{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سراپرده ی وجودم ،

در سراپرده ی وجودم ،
نوری تابید . . .
تا چشمانم را گشودم ،
تو را دیدم . . .
نور چشمانت ،
انقدر قوی بود که سوی چشمم را گرفت . . .
از آن روز به بعد ،
سوی چشمانم رفت . . .
دکتر ها میگویند :
امیدی به بهبودت نیست . . .
من ولی ،
دوای دردم را میدانم . . .

"میشود بیایی تا خوب شوم؟!"


#احمد_سلیمی
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

من چه میدانستم عاشقی چیست ؟من از درد فراق چه میدانستم؟ من کو...

همه جا تاریک بود، هیچ نوری اطراف من نبود، هیچ نوری.ندایی همر...

دوست دارم آنقدر اشک بریزم که خبر اشک های بی پایانم به تو برس...

دوست دارم آنقدر اشک بریزم که خبر اشک های بی پایانم به تو برس...

دوست دارم آنقدر اشک بریزم که خبر اشک های بی پایانم به تو برس...

من دیگر به تو فکر نمیکنم حتی دیگر انتظارت را هم نمیکشم اما ن...

𝓟𝓪𝓻𝓽 54 🥺🤍🖇️ا/ت ویو یه در اونجا بود با کمک دیوار رفتم سمتش ه...

باید با من قراردادی امضا کنی و همیشه در تیم من باشی ... ماد...

عکس متحرک خیلی قشنگهچه نوری در درون سینه ، مهمان استچه روشن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط