{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم عشق را نفس بکشم

خواستم عشق را نفس بکشم
درپهنه ی این جنگل انبوه
نشانی گل سرخ را
تا بوی پیراهن تو گرفتم
اما افسوس که باد
مجالم نمی دهد
و مرا در حسرت عطر حضورت
جا می گذارد...
دیدگاه ها (۱)

روزی در فراسوی فاصله ها در انحنای شعرتبی هیچ هیاهویی حل خواه...

چه حس قشنگی است من باشم و زمستان و فنجانی از چای هیزمی نگاهت...

سمت کوچه ی انتظار همیشه شب است ...تاریک و سرد... و سکوتی که ...

زندگی را طعم لب های تو گیرا می کندعطر یاد تو دلم را غرق رویا...

خسته ام از خود گریزانم.... نمی دانم چرا!.......3

السلام علی المهدی عج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط