{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی در فراسوی فاصله ها

روزی در فراسوی فاصله ها
در انحنای شعرت
بی هیچ هیاهویی
حل خواهم شد
ودر کلیسای عشق
بی هیچ مقدمه
ناقوس صدایت خواهم شد
بالاخره روزی می رسد
که آسمان و زمین که هیچ
باران هم
از دوست داشتنم
خیس خیس
خواهد شد...
دیدگاه ها (۱)

کوچه های ویران از دلهرهاز لمس زمستانی سخت می گویند که ترس رو...

خواستم عشق را نفس بکشم درپهنه ی این جنگل انبوهنشانی گل سرخ ...

چه حس قشنگی است من باشم و زمستان و فنجانی از چای هیزمی نگاهت...

a dream. last part.

familiar stranger

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط