{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوان بودم حكمم اعدام بود حكم راصادر كردن گفتن تنها آرزويت

جوان بودم حكمم اعدام بود حكم راصادر كردن گفتن تنها آرزويت چيست؟
 گفتم تكه يخي برروي قبرم بگذاريد تا چكه كند! گفتن چرا!؟ 
گفتم چون رفيقي ندارم تا برام گريه كند....!!
دیدگاه ها (۱)

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 113・⁠]⁠ᕗمنو از اغوشش بیرون ا...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت پنجم: طوفانِ خشم و شبِ بی‌امان[دیدگا...

📖 رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت دوازدهم: نقطهٔ ا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۸_ چه بهتر .. خلاص ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت پنجمکوک چند لحظه به خیابان خیره...

جواني 18 ساله بودکه حكمش اعدام بود. حكم راصادر كردن، گفتن تن...

موقع اعدام گفتند آخرین حرفت چیست: گفتم...

موقع اعدام پرسیدن:آخرین حرفت ؛ گفتم:روی سنگ قبرم تکه یخی بگذ...

موقع اعدام پرسیدن:آخرین حرفت ؛ گفتم:روی سنگ قبرم تکه یخی بگذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط