Love and hate
Love and hate
پارت ۸
{ویو ا.ت}
موتورم رو آوردن با سانا رفتیم بعد به یک پاساژ بزرگ چون هنوز کسی خبر نداشت عضو بی تی اس هستیم و هنوز تایید رسمی نشده بود برای همین نیاز به ماسک و کلاه نداشتیم داشتیم میگشتیم توی پاساژ که سانا رو دیدم با چشمای ستاره ای داره به یک لباس نگاه میکنه بهش گفتم میخوای سرش رو به نشانه ی تأیید تکون داد رفتیم داخل از فروشنده خواستیم لباس رو بیاره سانا رفت تو اتاق پرو بپوشه راستش سانا لباس های دخترونه دوست داره اما من نه لباس پسرونه فقط میپوشم داخل اون فروشگاه فقط لباس های کیوت بود و هیچ لباس پارکی نداشت سانا بیرون اومد واقعاً خوشگل شده بود تصمیم گرفتم اذیتش کنم برای همین گفتم
ا.ت:کاشکی پسر بودم
سانا:برای چی
ا.ت:اونجوری میتونستم بگیرمت ولی واقعاً خوش به حال شوهر آیندت
سانا:زهر مار یکم لاس نزن
ا.ت:دست خودم نیست به مغزم بگو
سانا:باشه حالا بیا بریم باید برای تو لباس پیدا کنیم
ا.ت: اوکی
{ویو ا.ت}
داشتم میرفتم که یک لحظه یک لباس دیدم تمام توجه ام
رو جلب کرد
{ویو سانا}
بعد از اینکه برای من لباس خریدیم فهمیدم یک لباس توجه ا.ت رو جلب کرد برگشتم و مثل همیشه با کت و شلوار رو به رو شدم کت و شلوار کاملاً مشکی بود با کراوات
گوشتی ا.ت واقعاً سلیقه خیلی خوشگلی داره بعد از اون رفتیم خونه ی ا.ت و با مهارتهای بالامون جوری میکاپ کردیم که نگم بعد سوار موتور شدیم و رفتیم همه توی خیابون یک جوری نگاه میکردن البته صورت هامون معلوم نبود چون کلاه کاسکت رو سرمون بود بعد از اینکه مسیر ۱۰ دقیقه ای رو توی ۵ دقیقه تموم کردیم رفتیم تو خونه که پسرا یک جوری با تعجب و دهن باز نگاه میکردن که انگار آدم ندیده بودن(خودت آدم ندیده ای بیشعور)
اسلاید یک آرایش ا.ت
اسلاید دو آرایش سانا
بچه ها میخوام شرط بزارم
شرط:پنج لایک پنج کامنت😘😘
پارت ۸
{ویو ا.ت}
موتورم رو آوردن با سانا رفتیم بعد به یک پاساژ بزرگ چون هنوز کسی خبر نداشت عضو بی تی اس هستیم و هنوز تایید رسمی نشده بود برای همین نیاز به ماسک و کلاه نداشتیم داشتیم میگشتیم توی پاساژ که سانا رو دیدم با چشمای ستاره ای داره به یک لباس نگاه میکنه بهش گفتم میخوای سرش رو به نشانه ی تأیید تکون داد رفتیم داخل از فروشنده خواستیم لباس رو بیاره سانا رفت تو اتاق پرو بپوشه راستش سانا لباس های دخترونه دوست داره اما من نه لباس پسرونه فقط میپوشم داخل اون فروشگاه فقط لباس های کیوت بود و هیچ لباس پارکی نداشت سانا بیرون اومد واقعاً خوشگل شده بود تصمیم گرفتم اذیتش کنم برای همین گفتم
ا.ت:کاشکی پسر بودم
سانا:برای چی
ا.ت:اونجوری میتونستم بگیرمت ولی واقعاً خوش به حال شوهر آیندت
سانا:زهر مار یکم لاس نزن
ا.ت:دست خودم نیست به مغزم بگو
سانا:باشه حالا بیا بریم باید برای تو لباس پیدا کنیم
ا.ت: اوکی
{ویو ا.ت}
داشتم میرفتم که یک لحظه یک لباس دیدم تمام توجه ام
رو جلب کرد
{ویو سانا}
بعد از اینکه برای من لباس خریدیم فهمیدم یک لباس توجه ا.ت رو جلب کرد برگشتم و مثل همیشه با کت و شلوار رو به رو شدم کت و شلوار کاملاً مشکی بود با کراوات
گوشتی ا.ت واقعاً سلیقه خیلی خوشگلی داره بعد از اون رفتیم خونه ی ا.ت و با مهارتهای بالامون جوری میکاپ کردیم که نگم بعد سوار موتور شدیم و رفتیم همه توی خیابون یک جوری نگاه میکردن البته صورت هامون معلوم نبود چون کلاه کاسکت رو سرمون بود بعد از اینکه مسیر ۱۰ دقیقه ای رو توی ۵ دقیقه تموم کردیم رفتیم تو خونه که پسرا یک جوری با تعجب و دهن باز نگاه میکردن که انگار آدم ندیده بودن(خودت آدم ندیده ای بیشعور)
اسلاید یک آرایش ا.ت
اسلاید دو آرایش سانا
بچه ها میخوام شرط بزارم
شرط:پنج لایک پنج کامنت😘😘
- ۱۴۷
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط