چند پارتی
چند پارتی
پارت ۲ | فقط وانمود کن دوستپسرمی
دختر هنوز با ناباوری به شوگا نگاه میکرد.
— «یعنی واقعاً حاضری؟»
شوگا شونهای بالا انداخت.
— «چرا که نه؟»
— «ولی حتی اسم منو نمیدونی.»
شوگا چند ثانیه سکوت کرد.
— «درسته.»
دختر خندید.
— «پس اول اسممو بپرس!»
شوگا با همان حالت خونسرد گفت:
— «اسمت چیه؟»
— «...»
— «خب؟»
— «تو خیلی عجیبی.»
شوگا لبخند کوچیکی زد.
— «اینم جواب سؤال من نبود.»
دختر بالاخره اسمش رو گفت.
شوگا اسمش رو یک بار زیر لب تکرار کرد، انگار میخواست توی ذهنش نگهش داره.
— «خوبه.»
— «حالا اسم تو رو که میدونم.»
— «پس مشکل چیه؟»
دختر کمی مکث کرد.
— «مشکل اینه که اگه قراره جلوی اون پسر نقش دوستپسرمو بازی کنی، باید یه سری قوانین داشته باشیم.»
شوگا ابروش رو بالا برد.
— «قوانین؟»
— «آره. مثلاً... هیچکدوممون واقعاً عاشق اون یکی نمیشه.»
شوگا چند لحظه ساکت موند.
بعد خیلی ساده گفت:
— «موافقم.»
— «دوم، فقط جلوی بقیه وانمود میکنیم.»
— «باشه.»
— «سوم...»
شوگا وسط حرفش پرید:
— «دیگه چی؟»
— «اگه یکیمون وارد رابطهی واقعی شد، این قضیه تموم میشه.»
شوگا این بار کمی جدیتر نگاهش کرد.
— «قبوله.»
دختر لبخند زد و دستش رو جلو آورد.
— «پس شریک جرم؟»
شوگا به دستش نگاه کرد و بعد دست داد.
— «شریک جرم.»
فردای آن روز، دختر برای اولین بار شوگا رو جلوی دوستانش دید.
یکی از دوستهاش با دیدن شوگا سریع پرسید:
— «پس این همون دوستپسرته؟»
دختر لبخند زد.
— «آره.»
شوگا بدون هیچ مکثی دستش رو دور شونهی دختر گذاشت.
دختر از تعجب خشک شد.
آرام زیر لب گفت:
— «این توی قوانینمون نبود!»
شوگا بدون اینکه لبخندش رو از دست بده، زمزمه کرد:
— «اگه طبیعی رفتار نکنیم، لو میریم.»
قلب دختر یک لحظه تندتر زد.
— «خیلی خب...»
اما درست همان لحظه، پسری که روز قبل دنبالش آمده بود از دور دیده شد.
دختر با دیدنش ناخودآگاه به شوگا نزدیکتر شد.
شوگا متوجه ترسش شد.
این بار بدون شوخی، دست دختر رو گرفت.
پسر از دور ایستاد.
شوگا نگاه کوتاهی به او انداخت و بعد سرش رو به سمت دختر خم کرد.
— «نگران نباش.»
— «چی؟»
شوگا آرام گفت:
— «تا وقتی من اینجام، لازم نیست از کسی فرار کنی.»
دختر برای چند ثانیه فقط به صورتش خیره موند.
چیزی در لحن شوگا فرق کرده بود.
این دیگر فقط وانمود کردن نبود...
حداقل برای خودش، هنوز مطمئن نبود.
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
پارت ۲ | فقط وانمود کن دوستپسرمی
دختر هنوز با ناباوری به شوگا نگاه میکرد.
— «یعنی واقعاً حاضری؟»
شوگا شونهای بالا انداخت.
— «چرا که نه؟»
— «ولی حتی اسم منو نمیدونی.»
شوگا چند ثانیه سکوت کرد.
— «درسته.»
دختر خندید.
— «پس اول اسممو بپرس!»
شوگا با همان حالت خونسرد گفت:
— «اسمت چیه؟»
— «...»
— «خب؟»
— «تو خیلی عجیبی.»
شوگا لبخند کوچیکی زد.
— «اینم جواب سؤال من نبود.»
دختر بالاخره اسمش رو گفت.
شوگا اسمش رو یک بار زیر لب تکرار کرد، انگار میخواست توی ذهنش نگهش داره.
— «خوبه.»
— «حالا اسم تو رو که میدونم.»
— «پس مشکل چیه؟»
دختر کمی مکث کرد.
— «مشکل اینه که اگه قراره جلوی اون پسر نقش دوستپسرمو بازی کنی، باید یه سری قوانین داشته باشیم.»
شوگا ابروش رو بالا برد.
— «قوانین؟»
— «آره. مثلاً... هیچکدوممون واقعاً عاشق اون یکی نمیشه.»
شوگا چند لحظه ساکت موند.
بعد خیلی ساده گفت:
— «موافقم.»
— «دوم، فقط جلوی بقیه وانمود میکنیم.»
— «باشه.»
— «سوم...»
شوگا وسط حرفش پرید:
— «دیگه چی؟»
— «اگه یکیمون وارد رابطهی واقعی شد، این قضیه تموم میشه.»
شوگا این بار کمی جدیتر نگاهش کرد.
— «قبوله.»
دختر لبخند زد و دستش رو جلو آورد.
— «پس شریک جرم؟»
شوگا به دستش نگاه کرد و بعد دست داد.
— «شریک جرم.»
فردای آن روز، دختر برای اولین بار شوگا رو جلوی دوستانش دید.
یکی از دوستهاش با دیدن شوگا سریع پرسید:
— «پس این همون دوستپسرته؟»
دختر لبخند زد.
— «آره.»
شوگا بدون هیچ مکثی دستش رو دور شونهی دختر گذاشت.
دختر از تعجب خشک شد.
آرام زیر لب گفت:
— «این توی قوانینمون نبود!»
شوگا بدون اینکه لبخندش رو از دست بده، زمزمه کرد:
— «اگه طبیعی رفتار نکنیم، لو میریم.»
قلب دختر یک لحظه تندتر زد.
— «خیلی خب...»
اما درست همان لحظه، پسری که روز قبل دنبالش آمده بود از دور دیده شد.
دختر با دیدنش ناخودآگاه به شوگا نزدیکتر شد.
شوگا متوجه ترسش شد.
این بار بدون شوخی، دست دختر رو گرفت.
پسر از دور ایستاد.
شوگا نگاه کوتاهی به او انداخت و بعد سرش رو به سمت دختر خم کرد.
— «نگران نباش.»
— «چی؟»
شوگا آرام گفت:
— «تا وقتی من اینجام، لازم نیست از کسی فرار کنی.»
دختر برای چند ثانیه فقط به صورتش خیره موند.
چیزی در لحن شوگا فرق کرده بود.
این دیگر فقط وانمود کردن نبود...
حداقل برای خودش، هنوز مطمئن نبود.
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
- ۱۹۳
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط