عشق آغشته به خون
☬。) عشق آغشته به خون (。☬。)
(。☬。)پارت ۸ (。☬。)
قوی ولی شکسته
تهیونگ: سلام نمیکردی خوب میشد میونشی کوچولو
میونشی به خوبی حالت برادرش را فهمید سپس نرم لبخندی زد و اورم گفت
میونشی : ب..بخشید ح..واسم نبود
تهیونگ با لبخند شیرینی بلند شد سپس سمت مبل رفت و اورم گفت
تهیونگ: بخشیدم کوچولو بیا بشین ببینم چی شدت یادی از من کردی .. ؟
میونشی با تصور دفعه قبلی که برادرش به شدت عصبی سرش داد زد تا دیگر وارد اتاق کارش نشود مخصوصا روز تعطیل.. آروم سعی در حفظ استرس اش دست هایش را به هم قفل نمود ...
میونشی: امم اوپا راستش .. میام دیدنت هر موقع وقت شد
تهیونگ با لبخند به مبل پشت اش تکیه داد سپس نرم و با محبت نگاهش کرد
تهیونگ: میخواهی جای بری و ازم اجازه میگیری آره
میونشی به این زیرک بودم برادش هنوز هم عادت نکرده بود تند نگاهش کرد و پلک زد سپس با چشم های بزرگی زل زد بهش
میونشی: آره .. ولی زود میامـ...
ته یونگ : نه برو با دوستات خوش بگذرون میدونی که یه نامزد احمق داری
سپس تند و بلند خندید با یک ضربه ای که به سان خواهرش بر اسر شوخی زد و خندش را جمع کرد
تهیونگ: ببخشید ..
میونشی همچنین در جمال احترام نرم لبخند زد سپس به زمین خیره شد .. تهیونگ نرم دستش را روی موهای مشکی رنگ دخترک کشید سپس با یه لبخند و چشم های با مزه بلند نگاهش کرد
تهیونگ: نبینم با پسرا بگریدی
میونشی : نه داداش .. من همچنین آدمی نیستم
تهیونگ: باشه .. پاشو برو دیگه .. دیرتر میشه
میونشی با لبخند بلند شد احساس بهتر از این نداشت چون بعد از مدت ها لبخند زیبا برادرش را دیده بود آروم خم شد سپس گونه ته یونگ را بوسید
میونشی: روز خوش
سپس با گام های بع سمت در رفت تعیونگ تا به حال همچنین احساسی ندارشت چرا که خاطراتی قدمی یا ثانیه ای قبل با حالت مانیا یا افسردگی را فراموش میکرد .. دستش را نرم روی گونش گذاشت ٫ دختره شیطون کوچولو .. ٫
گمان میکرد نتواند آن فرد ناشناس را پیدا کند مگر اینکه عکس پروفایل ای که دریافت پیام نموده بود را ببیند تند از تو کیف اش گوشی را برداشت سپس با دیدن عکس پرف تند به آن مکان گرم و شلوغ چشم دوخت ... ٫ پس کجاست .. اصلا دختره یا پسر .. ٫ بلاخره دختر با کت پیران و شلوار مشکی موهای مرتبط اش روی صندلی تکیه کج ای نشسته بود همان گونه عمیق و غرق در اعماق اقیانوس اش فرو رفته بود میونشی با نفس آهسته سمتش هجوم برد
میونشی: سلام پارک مین جی ؟
مین جی آروم نگاهش کرد ولی همین نگاه کافی بود تا میونشی به خوبی غم مانند کوه را در چشم های مین جی ببیند ، سبک گلوش را بالا و پایین برد
(。☬。)پارت ۸ (。☬。)
قوی ولی شکسته
تهیونگ: سلام نمیکردی خوب میشد میونشی کوچولو
میونشی به خوبی حالت برادرش را فهمید سپس نرم لبخندی زد و اورم گفت
میونشی : ب..بخشید ح..واسم نبود
تهیونگ با لبخند شیرینی بلند شد سپس سمت مبل رفت و اورم گفت
تهیونگ: بخشیدم کوچولو بیا بشین ببینم چی شدت یادی از من کردی .. ؟
میونشی با تصور دفعه قبلی که برادرش به شدت عصبی سرش داد زد تا دیگر وارد اتاق کارش نشود مخصوصا روز تعطیل.. آروم سعی در حفظ استرس اش دست هایش را به هم قفل نمود ...
میونشی: امم اوپا راستش .. میام دیدنت هر موقع وقت شد
تهیونگ با لبخند به مبل پشت اش تکیه داد سپس نرم و با محبت نگاهش کرد
تهیونگ: میخواهی جای بری و ازم اجازه میگیری آره
میونشی به این زیرک بودم برادش هنوز هم عادت نکرده بود تند نگاهش کرد و پلک زد سپس با چشم های بزرگی زل زد بهش
میونشی: آره .. ولی زود میامـ...
ته یونگ : نه برو با دوستات خوش بگذرون میدونی که یه نامزد احمق داری
سپس تند و بلند خندید با یک ضربه ای که به سان خواهرش بر اسر شوخی زد و خندش را جمع کرد
تهیونگ: ببخشید ..
میونشی همچنین در جمال احترام نرم لبخند زد سپس به زمین خیره شد .. تهیونگ نرم دستش را روی موهای مشکی رنگ دخترک کشید سپس با یه لبخند و چشم های با مزه بلند نگاهش کرد
تهیونگ: نبینم با پسرا بگریدی
میونشی : نه داداش .. من همچنین آدمی نیستم
تهیونگ: باشه .. پاشو برو دیگه .. دیرتر میشه
میونشی با لبخند بلند شد احساس بهتر از این نداشت چون بعد از مدت ها لبخند زیبا برادرش را دیده بود آروم خم شد سپس گونه ته یونگ را بوسید
میونشی: روز خوش
سپس با گام های بع سمت در رفت تعیونگ تا به حال همچنین احساسی ندارشت چرا که خاطراتی قدمی یا ثانیه ای قبل با حالت مانیا یا افسردگی را فراموش میکرد .. دستش را نرم روی گونش گذاشت ٫ دختره شیطون کوچولو .. ٫
گمان میکرد نتواند آن فرد ناشناس را پیدا کند مگر اینکه عکس پروفایل ای که دریافت پیام نموده بود را ببیند تند از تو کیف اش گوشی را برداشت سپس با دیدن عکس پرف تند به آن مکان گرم و شلوغ چشم دوخت ... ٫ پس کجاست .. اصلا دختره یا پسر .. ٫ بلاخره دختر با کت پیران و شلوار مشکی موهای مرتبط اش روی صندلی تکیه کج ای نشسته بود همان گونه عمیق و غرق در اعماق اقیانوس اش فرو رفته بود میونشی با نفس آهسته سمتش هجوم برد
میونشی: سلام پارک مین جی ؟
مین جی آروم نگاهش کرد ولی همین نگاه کافی بود تا میونشی به خوبی غم مانند کوه را در چشم های مین جی ببیند ، سبک گلوش را بالا و پایین برد
- ۵.۴k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط