سلاممم

#اژدهای تاریکی

Part 6

__________________________________________________

ا.ت : اره ولی بهتر نیست با پولامون یه عمارت بزرگ بگیریم و هم من و هم تو داخلش زندگی کنیم

کوک : یعنی چی منظورت چیه ؟

ا.ت : منظورم اینکه پولامون رو تقسیم کنیم یه عمارت بزرگ بگیریم و دوتامون داخلش زندگی کنیم.

کوک : اها اوکی .......... کی بریم بگیریم ؟

ا.ت : صبح ساعت 3 بعد از ظهر

کوک : اوکی

صبح

ویو. ا.ت : از خواب بیدار شدم کارای لازم رو انجام دادم و رفتم پایین صبحانه خوردم و مستقیم رفتم داخل اتاق کارم و کاری شرکتمو انجام دادم مشغول انجام کارام بودم که دیدم ساعت 30 : 2
رفتم تو اتاقم از داخل کد لباس برداشتم پوشیدم ( عکسشو میزارم ) داشتم رژلب میزدم که جانگکوک زنگ زد جواب دادم که گفت :

کوک : سلام خوبی ؟

ا.ت : سلام ممنون تو خوبی ؟

کوک : اره ممنون

کوک : آماده ای دم در خونتم

ا.ت : آره آماده شدم الان میام

کوک : اوکی زود بیا

ا.ت : اوکی

ویو ا.ت : رژلب زدم و گوشیمو برادشتم گزارشم داخل کیفم رفتم پایین کفشام رو پوشیدم و رفتم بیرون از حیاط اودم بیرون و ..... وقتی در حیاط رو باز کردم دیدم جونگکوک تمیه داده به ماشینش و یک ی از دستاش رو گزاشته داخل جوب شلوارش یه عینک دودی هم زده خالاصه بگم خیلی خوشتیپ شده که جنگکوک گفت :

کوک : نمیای ؟

ا.ت : هول زده گفتم چرا میام ..... بریم .........

______________________________________________

لایک : 20
دیدگاه ها (۳)

لباس ا.ت

زودد شرطا رو برسونین پارت 7 آمادس

سلام بچها من برگشتم خیلی دلم براتون تنگ شده بود ومن الان دیگ...

سلام بچها من نمتونم براتون رمان بنویسم چون دستم شکسته چند رو...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۰ ا/ت : ...آقای جئون اتاق من کدومه کوک :...

khianat duroqin .. Part20و یه بوسه روی لپ کوک میزاره و کوک ه...

هرزه ی حکومتی پارت ۱ویو ا/ت با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط