ButYou
#But_You
#Part⁰⁹
سایه ای که بلای سرم حس میکردم از مستی نبود.....
یه مرد با قد و قواره دیوار چین پشتم بود....
برگشتم و نگاهش کردم.....
همون حوری بهشتی لعنتی.....
+ت..تو
-سلام...دونسنگ
دونسنگ؟؟؟؟؟وا دا فا......
&سلام....اوپا(با تمسخر)
-زیبا شدی
&به برادرم رفتم.....
حوری بهشتی برادر این کثافت بود؟؟؟؟؟
+این آقا برادرته عوضی؟
-بله....خانم راپونزل
مسخره میکرد؟
اگه روش کراش سگی نبودم ج*رش میدادم....
ولی حیف که قیافه داشت.....
تصمیم گرفتم جذابیت هامو به رخش بکشم.....
از اونجایی که دورا عقب تر ایستاده بود چند قدمی به عقب رفتم و در گوشش گفتم....
+من برم دیگه خواهر شوهر
نیشگونی ازم گرفت و رفت...
نزدیکش شدم....
جامم رو بین دوتا انگشتم گرفتم....
+تنهایی؟(زمزمه)
-تو باهامی.....مگه نه؟
+پس......
گارسون رو صدا زد و جامی دقیقا با محتویات جام من برداشت....
دستی داخل موهام کشید.....
#Part⁰⁹
سایه ای که بلای سرم حس میکردم از مستی نبود.....
یه مرد با قد و قواره دیوار چین پشتم بود....
برگشتم و نگاهش کردم.....
همون حوری بهشتی لعنتی.....
+ت..تو
-سلام...دونسنگ
دونسنگ؟؟؟؟؟وا دا فا......
&سلام....اوپا(با تمسخر)
-زیبا شدی
&به برادرم رفتم.....
حوری بهشتی برادر این کثافت بود؟؟؟؟؟
+این آقا برادرته عوضی؟
-بله....خانم راپونزل
مسخره میکرد؟
اگه روش کراش سگی نبودم ج*رش میدادم....
ولی حیف که قیافه داشت.....
تصمیم گرفتم جذابیت هامو به رخش بکشم.....
از اونجایی که دورا عقب تر ایستاده بود چند قدمی به عقب رفتم و در گوشش گفتم....
+من برم دیگه خواهر شوهر
نیشگونی ازم گرفت و رفت...
نزدیکش شدم....
جامم رو بین دوتا انگشتم گرفتم....
+تنهایی؟(زمزمه)
-تو باهامی.....مگه نه؟
+پس......
گارسون رو صدا زد و جامی دقیقا با محتویات جام من برداشت....
دستی داخل موهام کشید.....
- ۱۷۰
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط