{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برام
شاید بیداری مثل من به فکر اون خاطره ها
شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها
بگو توام خسته شدی مثل من از فاصله ها
با هر قدم برداشتنت فاصله بینمون نشست
لحظه ای که بستی درو شنیدی قلب من شکست
یادت بیار که من کی ام اون که میمیره برات
اونی که دل نداره برگی بیوفته سر راهت
نمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام 
تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام
هرچی داری تو دور میشی از من که میمیرم برات
از منی که دل ندارم برگی بیوفته سر رات
بگو من از کی بگیرم حتی یه بار سراغتو
دارم حسودی میکنم به آیینه ی اتاق تو
کاش جای آیینه بودم هرروز تورو میدیدمت
اگر که بالشت بودم هر لحظه میبوسیدمت
دیدگاه ها (۱)

باران می بارد ، جای تو خالی ، قدم زنان تا ته باغ رفتم ، روی ...

روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: «چرا دوستم ...

لحظه هایی هستند که هستیم ، چه تنها ، چه در جمع ، اما خودمان ...

نشانی ام عوض نشده .........!!! هنوز در همین خانه ام ...... !...

چانگبینی‌..میبینی چقدر زود داره میگذره حیح چقدر زود بزرگ شدی...

برده عمارت جئون

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط