لحظه هایی هستند که هستیم ، چه تنها ، چه در جمع ، اما خودم
لحظه هایی هستند که هستیم ، چه تنها ، چه در جمع ، اما خودمان نیستیم ، انگار روحمان می رود همانجا که می خواهد ، بی صدا بی هیاهو ، همان لحظه هایی که راننده ی آژانس میگوید رسیدین خانم ، فروشنده می گوید باقی پول را نمی خواهی ؟راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی ، و مادر صدا میکند حواست کجاست ؟ آهنگ بار دهم تکرار می شود ، هوا روشن شد ، تاریک شد ، چایی سرد شد ، غذا یخ کرد ، و نفهمیدیم که رسیدیم خانه و کی گریه هایمان بند آمد ، و کی عوض شدیم ، کی دیگر نترسیدیم ، از ته دل نخندیدیم و دل نبستیم ، و چطور یک باره آنقدر بزرگ شدیم ، از آرزوهایمان کی گذشتیم ، یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم ...
- ۱.۸k
- ۱۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط