{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اندوه؟

اندوه؟
چگونه شناخت مرا؟!
نه گل قرمزی بر سینه گذاشته بودم
و نه با او قراری داشتم
من فقط تلاش می کردم
از آخرین اثر مردی که رفته است
رها شوم...
#مرام_المصری #مدل_لباس
دیدگاه ها (۱)

در رَهِ منزل لیلـی که خطرهاست در آنشرطِ اول قدم آن است که مج...

هیچ توجه کرده ای بعد مدتی آشنایی با کسی چطور ظاهر او در نظرت...

من درباره تو به آن‌ها نگفته‌اماما تو را دیده‌اند کهدر چشمانم...

یک روز خوب هم هست ایستاده سر چهار راه منتظر سواری،یک روز خوب...

این تیکه از کتاب ١٩٨۴ از جورج اورول رو به بهترین شکل ممکن من...

part:19name:عشق و جداییویو بوراتوش..یه لباس خواب سیاه بود..ا...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط