{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز تابستانه ی آن تن کبابم کرده است

باز تابستانه ی آن تن کبابم کرده است
تشنه ام، شهریور لبهات آبم کرده است

من همان انگور بد مستم که بوی موی تو
در مشام این شب وحشی شرابم کرده است

من همان مستم که جای سیب آتش گاز زد
عاصی ام آن گونه که شیطان جوابم کرده است

شاعری بودم که شعر بی وضو هرگز نگفت
لذت ِ لامذهب ِ تو لاکتابم کرده است

شهرزاد قصه ی من قصه گـــوی بهتری است
لای لای این شب خوشبخت خوابم کرده است

آه از ناز عرق بر گونــه های آتشین
گفت: گل بودم ، هوای تو گلابم کرده است

گفت: گل بودم ، فروپوشیده در گلبرگ هام
این زمستان زاده اما بی حجابم کرده است

خسته از این خاک شور و آب تلخ و باد سرخ
گشته بین چار عنصر انتخابـــم کرده است

گفتم: آدم برفی ام با چشم هایی از زغال
آتش آغوش تو آدم حسابم کرده است

برف روی موی من مانده است گیرم سال هاست
دست بازیگوش تابستان خرابم کرده است
دیدگاه ها (۶)

تو که کوتاه و طلایی بکنی موها رامنِ شاعر به چه تشبیه کنم یلد...

مکث سی ثانیه ای... تا که نگاهت بکنملحظه ای مکث کنم بعد صدایت...

.تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتندپس از هر بیتِ شعرم آ...

این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تستوین چه کمالست باز کز شر...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط