که صدام کرد و گفت بیا تو منم با تردید رفتم تو و با صحنه ی
که صدام کرد و گفت بیا تو منم با تردید رفتم تو و با صحنه ی عجیبی رو به رو شدم زود چشمامم رو گرفتم و خواستم برم ثبت بیرون که دستم کشیده شد
تهیونگ : ببین خوبه ؟
ات : ات اره عالیه
ته : خجالت می کشی ؟
ات : نه اصلا من کی یه همچین چیزی گفتم
ته پس از اینم خجالت نمی کشی ( و دست ات رو رو ی. بدن عضله ای اش کشید و ات سریع از اتاق در درفت )
ویو ات : حساب کردیم و سوار ماشین شدیم رفتیم ه
خونه و به سمت اون روستا حرف کردیم تقریبا 14 ساعت تو راه بودیم و بعد 7 ساعت استراحت کردیم
و بعد 14 ساعت خیلی طولانی رسیدم
اونجا خیلی بزرگ بود و رفتیم تو که
.....
_________________________________________________
بچه ها امروز سه پارت آپلود کردم لطفا حمایت کنید
امید وارم خوشتون بیاد ❤️🎀🎀🎀🎀❤️❤️❤️❤️❤️❤️
تهیونگ : ببین خوبه ؟
ات : ات اره عالیه
ته : خجالت می کشی ؟
ات : نه اصلا من کی یه همچین چیزی گفتم
ته پس از اینم خجالت نمی کشی ( و دست ات رو رو ی. بدن عضله ای اش کشید و ات سریع از اتاق در درفت )
ویو ات : حساب کردیم و سوار ماشین شدیم رفتیم ه
خونه و به سمت اون روستا حرف کردیم تقریبا 14 ساعت تو راه بودیم و بعد 7 ساعت استراحت کردیم
و بعد 14 ساعت خیلی طولانی رسیدم
اونجا خیلی بزرگ بود و رفتیم تو که
.....
_________________________________________________
بچه ها امروز سه پارت آپلود کردم لطفا حمایت کنید
امید وارم خوشتون بیاد ❤️🎀🎀🎀🎀❤️❤️❤️❤️❤️❤️
- ۱۱۰
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط