{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات : رفتیم تو که پام لیز خود و داشتم میخوردم زمین که

ویو ات : رفتیم تو که پام لیز خود و داشتم میخوردم زمین که تهیونگ دستشو گذاشتن پشت کرم و منو گرفت جیمین هانا بهمون سلام کردن و رفتیم سمت پذیرای. اونجا خیلی بزرگ بود که می‌شد توش گم شد به سمت پذیرای حرکت کردیم و نشستیم

هانا : خب فکر کنم یه زوج جدید داریم

ات : خب ما ....


جیمین : هانا چی میگی اونا فقط دوستن

هانا : باشه خب چی می‌خورید براتون بیارم؟

ات : یه اب

ته : منم همینطور


هانا : باشه الان براتون میارم


1 ساعت بعد



هانا : ناهار حاضر ه


جیمین : آخیش چقدر گشنم بود بریم




بعد ناهار




جیمین : بیاید بریم شنا بچه ها


ات : اخه الان ناهار خوردیم


هانا : بیخیال بیا بریم

ات : ام باشه ولی کجا باید مایو هامونو بپوشیم


هانا : میتونید تو رختکن عوضشون کنید اول من و جیمین میریم لباساشون عوضش کنیم


ات : باشه


2 دقیقه بعد


هانا : خب ما آمدیم نوبت شماست


ات : داریم میایم


تو رختکن



ات: ته من کمک میخوام لباسم گیر کرده


ته : امدم


ویو ات : امد تو که کمکم کنه ولی







امیدوارم خوشتون بیاد بچه ها من از 20 ام به بعد نمیتون داستانو ادامه بدم تا شهریور ولی این داستان 2 فصل داره برای همین ادامه ی این فصل تو ی شهریور ماه ادامش میدم اشکال نداره اگه انفال کنید ولی زیر این پست هرچی دوست دارید بنویسید ❤️❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۰)

که صدام کرد و گفت بیا تو منم با تردید رفتم تو و با صحنه ی عج...

ته : جیمین و هانا یه عمارت خیلی بزرگ تو ی روستا دارن بیا بری...

ویو آت : لباسام رو پوشیدم پاشدم که برم خرید به هانا زنگ زدم...

ویو جونگ کوک : امروز قرار بود برم آت رو ببینم پاشدم رفتم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط