{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 11

پارت 11
(عزیزان ادامه فیک قبلی ولی عکسشو عوض کردم)
-خب تهیونگ جان گشنمه چه کنیم؟
+من که میرم نون بگیرم ولی صبحانه چیزی مد نظرم نیست
-اوکی تو برو نون بگیر من صبحانه آماده کنم
+باشه ببینیم چه میکنی
-باشه باشه
تهیونگ رفت لباسشو پوشید(عکس میزارم)
+من رفتم خدافظ
-خدافظ
بعد رفت بیرون نون بگیره و سوزی تنها بود
ویو سوزی
تهیونگ رفت من به فکر این بودم که چی درست کنم گفتم کیمچی درست کنم وسایلشم داشتم بعد درست کردم و تقریبا ده دقیقه تهیونگ نبود خونه و کیمچی باید یک ربع رو گاز میموند که در زدن رفتم درو وا کردم که ناگهان یه دستمال اومد جلو دهنم و سیاهی
؟میدونم تهیونگ برای تو همه چیزشو میده(خنده شیطانی)
ویو تهیونگ
صف نون وایی خیلی شلوغ بود که آخر نوبت من شد و منم نون گرفتم و تقریبا یک ربع خونه نبودم حتما سوزی خیلی سختشه پس گاز دادم و زود به خونه رسیدم در خونه واز بود وا مگه میشه!!
که ناگهان گوشیم زنگ خورد با دیدن مخاطبه شاخ درآوردم سانگ بود(علامت سانگ؟)
؟به به آقای کیم تهیونگ چخبر(تک خنده)
چی میخوای عوضی کار دارم
؟آها حتی اگه عشق زندگیت اینجا باشه هم گوشیو میخوای قط کنی؟(خنده با صدای بلند)
پس تو سوزی را گرفتی(عصبی)
-تهیونگ تهیونگ نیا میخواد بکشتت
؟خفه شو(بهش سیلی زد)
-آی صورتم
برای چی بهش سیلی زدی طرف حسابت منم بزار اون بره
؟آم،نه اینجوری حال نمیده ببین برات یه لوکیشن میفرستم بیا اونجا و اینطوری عشقتم میبینی وگرنه
وگرنه چی(حرس)
؟میکشمش
باشه لوکیشن بفرست بیام
رفتم لباسمو بپوشم که آماده شم(عکس میزارم بعد تازه فهمیدم سوزی با لباس باز خونه بود وای(عکس میزارم
دیدگاه ها (۴)

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

تک پارتی

رمان دخت من

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

Part 11فلش بک به ظهر ساعت ۱۱-ویو کوک این دفعه من زود تر بیدا...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

رمان : قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط