{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#مافیا_عزیز_من

#مافیا_عزیز_من
#Part21
تو وارد راهرویی که به سرویس بهداشتی راه پیدا می کرد شدی. نور چراغ های اینجا یکم کمتر بود و این باعث شد قلبت تندتر بزنه. در سرویس بهداشتی رو باز کردی و وارد شدی. جلوی آینه آبی به دست و صورتت زدی که شاید این لرزش از بدنت بره.

تو زیر لب گفتی: آروم باش ا.ت... اون فقط یه خاطره ی تلخه، تو الان جات امنه... تو پیش فلیکسی.

سرت رو بلند کردی تا به آینه نگاه کنی که یهو... یه نفر پشتت ظاهر شد. انعکاس چهرش تو آینه افتاده بود. نفست حبس شد. خودش بود... سوهو.

سوهو با همون لبخند کج و چندش آور همیشگی آروم بهت نزدیک شد. دستش رو گذاشت رو لبه ی روشویی و راه خروجت رو بست. عطر تلخ همیشگیش کل فضای اونجا رو پر کرده بود.

سوهو: دلم برات تنگ شده بود... پرنسس کوچولوی من. فکر کردی میتونی با اون عوضی از دستم فرار کنی و منم چیزی نگم؟!

تو خواستی ازش فاصله بگیری ولی دستشو با قدرت روی بازو ی تو گذاشت و به دیوار چسبوندتت جوری که نفس های گرمش به صورتت میخورد.

سوهو: فکر کردی اون واقعا دوست داره؟! تو برای اون فقط یه بازیچه ای که براش سرگرم کننده بوده.

صورتت رو گرفت و سعی کرد به زور ببوستت. چشمات رو محکم بستی و سعی کردی با تمام توان هلش بدی، اما زورت بهش نرسید. اشکی از گوشه ی چشمت روی صورتت جاری شد.

سوهو داشت نزدیک تر میشد که صدای پرقدرت باز شدن در تو فضا پیچید. با ضربه ای که از پشت به سوهو خورد، ازت جدا شد و محکم خورد به دیوار رو به رو.

اون فلیکس بود. حالا اون چشماش از عصبانیت قرمز شده بود و رگ های گردنش بیرون زده بود. اون نگاه های مهربون چند لحظه ی پیش، حالا تبدیل شده بود به نگاه های یه قاتل بی رحم.

فلیکس با قدم های سنگین رفت طرف سوهو و اونو دوباره به دیوار کوبید.

فلیکس:(با صدایی که از خشم میلرزید) دست کثیفت رو حتی به سایه ی اون هم نزن... فکر کردی نمیفهمم داری چه غلطی میکنی؟!

سوهو سرفه ای کرد و سعی کرد لبخند بزنه و خونسرد باشه، ولی فلیکس مشت محکمی تو صورتش کوبید.

فلیکس: تو اینجا مرده به حساب میای، سوهو. خیلی وقت پیش باید میکشتمت، ولی انگار الان باید شخصا این کارو تموم کنم.

تو همینجوی کنار دیوار خشکت زده بود و داشتی میلرزیدی. فلیکس بدون اینکه نگاهش رو از سوهو بگیره، با اون صدایی که هنوز عصبانی بود گفت: ا.ت، برو پیش نابی. همین الان.

سوهو سعی کرد دوباره بلند شه ولی این دفعه فلیکس اسلحه اشو رو به سوهو نشونه گرفت.

تو ترسیدی و با خودت گفتی... یعنی میخواد همینجا کارش رو تموم کنه؟!

خب خوشگلاااااا اینم پارت بعدییی🎀💗🥺
واقعا شرمندم، واقعا معذرت میخوام همه هی بهم گفتید ادمه بده ولی ایده نداشتم از این به بعد سعی میکنم زود تر بذارم😭😭🫂
پس لطفا بهم انرژی بدید تا بتونم ادامه بدم😭😭
دیدگاه ها (۴)

بچه هااااا یه ادیت از مینسونگ زدمم🎀🤏🏻💗واییی شاید خیلی خوب نب...

#سناریو_استری_کیدزاسمت تو گوشیشون چی سیوه(به عنوان دوست دختر...

#مافیا_عزیز_من#Part15بعد از بوسه ی طولانی که فلیکس شروع کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط