{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#درخواستی_از_لینو

#درخواستی_از_لینو
(وقتی لباس بازمیپوشی....)
#Part1
هوا تو دفتر کار لینو سنگین بود. بوی تلخ ادکلنش با عطر خنک و زنونه تو تمام فضا رو پر کرده بود. لینو، پشت میز بزرگش نشسته بود و با چشم هایی که مثل یک شکارچیِ در کمین، روی پرونده‌ها می‌چرخید، غرق در محاسبه های بی‌رحمانش بود.

تو، نیکارا، با قلبی که تندتر از همیشه می‌زد، رفتی تو دفتر. می‌دونستی که لینو از مزاحمت متنفره، اما می‌خواستی با این بازی کوچیک، یکمی از اون خونسردیِ ترسناکش رو به چالش بکشی.

لباسِ باز مشکیت، خیل مناسب اون فضا نبود،ولی تو انتخاب خودتو کرده بودی. وقتی در رو باز کردی، صدای برخورد پاشنه‌ی کفش‌هات روی پارکت، سکوتِ اتاق رو شکست. لینو بدون اینکه سرش رو بلند کنه، با لحنی سرد گفت:

گفتم کسی مزاحم نشه، مگه نه؟!

تو بدون توجه به اخطاری که بهت داده بود، جلوتر رفتی و روی میز نشستی، جوری که نور آباژور رومیزی، سایه‌ی وسوسه‌انگیزِ بدنت رو روی کاغذهای کاری مهمش انداخت. وقتی دستت رو روی لبه‌ی میز گذاشتی، انگشتات لبه‌ی پرونده‌ای که لینو در حال بررسیش بود را لمس کرد.

لینو بالاخره سرش رو بلند کرد. نگاهش اول سرد و خنثی بود، اما به محض اینکه متوجه‌ی ظاهرت شد، مردمک‌هاش تیره شد. سکوتی طولانی اتاق رو خفه میکرد. اون پرونده رو آروم بست و نگاهش رو با مکثی طولانی، از پاهات شروع کرد و تا چشمات بالا آورد.

اون صندلی چرمیش رو به عقب هل داد. بلند شد و به سمت تو اومد. قدم‌هاش آروم بود، انگار از قصد می‌خواست لذت نزدیک شدن رو طولانی کنه. وقتی به فاصله‌ی چند میلی‌متریت رسید، دستاش رو دو طرف بدنت روی میز گذاشت و تو رو بین بازو های قدرتمندش حبس کرد.

لینو، با صدایی که حالا خش‌دارتر و بم‌تر از همیشه شده بود، کنار گوشت زمزمه کرد:
می‌دونی این لباسِ بازی که پوشیدی، چقدر برایِ یه محیطِ کاری خطرناکه؟!

دستش رو آروم روی کمرت کشید و لبه‌ی لباست رو لمس کرد. طوری که تونستی گرمای بدنش رو از رو دمای انگشتاش بفهمی. اون نزدیک‌تر شد و نفس‌های گرمش را روی گردنت حس کردی.
لینو: فکر کردی با این کار می‌تونی حواسمو از روی کارم پرت کنی؟!

اون سرش رو یکم عقب کشید تا مستقیم تو چشمات نگاه کنه. برقِ شیطانی و مالکانه‌ای تو نگاهش بود که نشون می‌داد دیگه به هیچ پرونده‌ای فکر نمی‌کنه.
«تبریک می‌گم نیکارا... موفق شدی. ولی حالا، دیگه اجازه نداری این بازی رو نیمه‌کاره ول کنی.

اون با یه حرکتِ ناگهانی، تو رو از روی میز بلند کرد و به سمت کاناپه‌ی چرمی گوشه‌ی اتاق رفت...

این درخواستی یکی از شما فرسته ها بود....
پارت دیگه هم داره، حمایت شه حتما میزارم🥹🎀
خب به جا ا.ت نوشتم نیکارا چون اسم قشنگی بودددد🎀
و ببخشید اگه بد شدهههه😭😭😭😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۲)

#مافیا_عزیز_من#Part22به خاطر صدا هایی که اومد، هیونجین سریع ...

#مافیا_عزیز_من#Part21تو وارد راهرویی که به سرویس بهداشتی راه...

(لانه ی وسوسه) تام ریدل

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط