پایانی بی آغاز
پایانی بی آغاز
p1
ویو آیلین:
"ساعت 9:30 دقیقه شب "
نمیدونم چند ساعته دارم قدم میزنم
هیچکس تو خیابون نیست.
درسته، من خیلی بدبختم
از وقتی مامانم ازدواج کرد خونمو جدا کردم تا ریخته شوهره مامانمو نبینم
ولی حالا باید برگردم به همون خراب شده چون علیحضرت میخواد صحبت کنه، از صبح مامانم داره زنگ میزنه ولی مطمئنم میخواد بگه درست رفتار کنم و یادم نره برم پیششون
بخدا اگر ماهی هم بودم یادم میموند، دوهفتست هی داره میگه
ولی مگه داستان اینجا تموم میشه؟
نه نمیشه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(مامان آیلین=م.آیلین)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مکالمه مامان آیلین با آیلین:
م.آیلین: الو، دخترم چرا هرچی زنگ میزنم جواب نمیدی؟
آیلین: شرمنده مامان، گوشیم سایلنت بود ندیدم
م.آیلین:باشه عزیزم اشکال نداره، یادت که نرفته باید بیای خونه ی ما؟
آیلین:نه، تو راهم دارم میام
م.آیلین: چقدر دیگه میرسی؟
آیلین: حدود یک ربع دیگه
م.آیلین: باشه عزیزم، لباس مناسب بپوش و وقتی اومدی خوب رفتار کن منو پدرت منتظرت هستیم.
آیلین: مامان، چند دفعه بگم اون عوضی پدره من نیست
م.آیلین: درباره ی پدرت درستـــ...
ـــــــ پایان تماس ــــــــ
اه، چرا فکر میکنه من اون عوضیو به عنوان پدرم قبول میکنم؟
واقعا مسخرست
از وقتی بابام مرد مامانم با این مردک عوضی ازدواج کرد
یعنی بابام انقدر واسش بی ارزش بوده؟
ادامه دارد✨
لطفا بگین ادامه بدم یا نه
#فیک
#جونگکوک
#تهیونگ
#وی
#فیکشن
#فیک_نویس
#نامجون
#جیمین
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیهوپ
#بی_تی_اس
#بنگتن
p1
ویو آیلین:
"ساعت 9:30 دقیقه شب "
نمیدونم چند ساعته دارم قدم میزنم
هیچکس تو خیابون نیست.
درسته، من خیلی بدبختم
از وقتی مامانم ازدواج کرد خونمو جدا کردم تا ریخته شوهره مامانمو نبینم
ولی حالا باید برگردم به همون خراب شده چون علیحضرت میخواد صحبت کنه، از صبح مامانم داره زنگ میزنه ولی مطمئنم میخواد بگه درست رفتار کنم و یادم نره برم پیششون
بخدا اگر ماهی هم بودم یادم میموند، دوهفتست هی داره میگه
ولی مگه داستان اینجا تموم میشه؟
نه نمیشه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(مامان آیلین=م.آیلین)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مکالمه مامان آیلین با آیلین:
م.آیلین: الو، دخترم چرا هرچی زنگ میزنم جواب نمیدی؟
آیلین: شرمنده مامان، گوشیم سایلنت بود ندیدم
م.آیلین:باشه عزیزم اشکال نداره، یادت که نرفته باید بیای خونه ی ما؟
آیلین:نه، تو راهم دارم میام
م.آیلین: چقدر دیگه میرسی؟
آیلین: حدود یک ربع دیگه
م.آیلین: باشه عزیزم، لباس مناسب بپوش و وقتی اومدی خوب رفتار کن منو پدرت منتظرت هستیم.
آیلین: مامان، چند دفعه بگم اون عوضی پدره من نیست
م.آیلین: درباره ی پدرت درستـــ...
ـــــــ پایان تماس ــــــــ
اه، چرا فکر میکنه من اون عوضیو به عنوان پدرم قبول میکنم؟
واقعا مسخرست
از وقتی بابام مرد مامانم با این مردک عوضی ازدواج کرد
یعنی بابام انقدر واسش بی ارزش بوده؟
ادامه دارد✨
لطفا بگین ادامه بدم یا نه
#فیک
#جونگکوک
#تهیونگ
#وی
#فیکشن
#فیک_نویس
#نامجون
#جیمین
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیهوپ
#بی_تی_اس
#بنگتن
- ۳.۱k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط