{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من برای همه چیز جنگیدم.

من برای همه چیز جنگیدم.
از پوچ ترین هاشون بگیر تا بزرگ ترین شون.
جنگیدم برای دردی که روحم و اسیر کرده بود، واسه ترمیم زخم هایی که میدونستم ابدیه.
هر چیزی که خواستم به دستش بیارم ولی نشد.
هرچقدر نزدیک شدم و هر کدوم دور تر و دور تر میشدن و هیچ کدوم به دستم نمی اومد. لابد این هم یه توجیه‍ی داشت واسه ذهن مریضم.اما منم دیگه از یه جایی بعد دست و پا زدن و جنگیدن و گزاشتم کنار، دیگه کارم شده بود یه گوشه نشستن تماشای اون چیزی که بر خلاف میل درونیم وضعیت اسفناکی داشت.
برام مهمم نبود زنده میمونم تو این جنگ با خودم یا نه... و ترجیح من همین بود، یه گوشه وایسادم و نگاه کردم و هیچ کاری نکردم.
دیدگاه ها (۰)

تو برای من با ارزشی. نگفتم مهمی، نگفتم قشنگی، نگفتم دوست دار...

خیلی وقتا الکی انلاینی ...پروفایل این و اونو نگاه میکنی...چت...

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART⁹(هه‌جین+)(جونگکوک–)(دختر ک...

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹⁵.....ویو ا.ت سریع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط