{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part¹⁵
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
سریع از لینو دور شدم و رفتم ظرف هارو برداشتم و بردم سمت آشپزخونه ولی قبلش رفتم سمت لینو
_میتونی بری خونه فقط قبلش باید پول غذاهارو حساب کنی
+باشه
(پرش زمانی به بعد از پرداخت به دلیل گشادی ادمین🥸)
بعد از اینکه لینو پول غذاهارو داد به سمت آشپزخونه رفتم و شروع کردم به شستن ظرف ها

ویو لینو
میخواستم برم خونه که یاد دیشب افتادم که اون عوض‌ی مزاحم ا.ت شده بود شاید امشب هم بیان سراغش. باید بعد از کارش تا خونش دنبالش بیام.
میخواستم بشینم یک گوشه ولی با خودم گفتم حتما خسته‌است پس رفتم آشپزخونه که کمکش کنم .
+ا.ت کمک میخوا-
قبل از اینکه حرفم رو کامل بگم ا.ت جیغ کشید و پرید توی بغلم ولی سریع از بغلم اومد بیرون
_تو...مگه نرفته بودی؟(حالت ترسیده)
+تا خونه‌ات همراهت میام
_نیازی نیست برو خونه
+کمک میخوای؟
_نه برو خونه
+هرچقدر هم بگی برم خونه من باز اینجا میمونم
ا.ت یک لحظه نگام کرد و چشم تو چشم شدیم
_دلیلی داره که میخوای تا خونه‌ام دنبالم بیایی؟
+دیشب رو یادته؟
ا.ت سکوت کرد و خودش رو مشغول شستن ظرف ها کرد
+پس...اگه نمیخوای کاری کنم فقط میرم اونجا میشینم و منتظرت میمونم
ا.ت نیم نگاهی بهم کرد ولی هنوز مشغول شستن ظرف ها بود.
۱۰ دقیقه بعد، بعد ازینکه ظرف هارو شست و لباس هاش رو پوشید از آشپزخونه اومد بیرون و بعدش هرجفتمون از مغازه اومدیم بیرون.
ا.ت در مغازه رو قفل کرد و رو کرد به من
_نیازی نیست دنبالم بیایی...ازپس خودم برمیام
+احیانا مثل دیشب؟
_دیشب اون فقط مزاحمم شد کار دیگه ای نکرد
اون دست ا.ت که زخم شده بود رو گرفتم
+پس این چیه؟
_این که به خاطر اون نیست
+پس برای چیه؟
_دیشب توی مغازه یک بشقاب از دستم افتاد و یک تیکه اش رفت توی دستم
+یعنی...کار اون نبود
_هوم
+ولی...

(فلش بک به دیشب)
لعنت‌ی...اون عوض‌ی چطور تونست دست ا.ت رو زخم کنه ؟ باید حسابش رو برسم...
(در حال تماس با هیون جون)
^الو؟
+الو هیون جون
^چه مرگته نصف شبی؟
+نصف شب؟ساعت تازه هشته
^هرچی...چیکار داری
+آدرس اون پسره که دیروز میخواست ا.ت رو بزنه رو داری؟
^آدرس خونه اش رو نه ولی...میدونم کجا با دوستاش قرار میزارن همو ببینن...چرا میپرسی؟
+به یه وون زنگ بزن و ببرش اونجا برای من هم لوکیشن بفرست بیام اونجا
^چرا چیشده؟
+هیچی دعوایی که دیروز تموم نشد رو امروز تموم میکنیم.
^چی؟
گوشی رو قطع کردم و منتظر موندم تا لوکیشن رو بفرسته
(بعد از دعوا)
صورت اون پسره رو انقدر زدم که از گونه اش و پیشونیش و بینی اش خون میاد
+برای چی دست ا.ت رو زخم کردی؟
=لعنی‌‌ی چند بار بگم کار من نبود
یک مشت دیگه صورتش زدم
+یک بار دیگه نزدیک ا.ت شو تا بدتر از این ها سرت بیارم
رومو کردم به یه وون و هیون جون که دارن اونا رو میزنن و همشون پهن زمین شدن
+هی!بسه دیگه بیایید بریم
*خیلی وقته منتظر چنین جمله ایم
(پایان فلش بک)
_ولی چی؟
+هیچی...به هرحال جامعه جای خطرناکیه و آدم های مریض و دیوانه توی دنیا زیاد هستند.من هم باید دنبالت بیام تا مطمئن شم صحیح و سالم میرسی خونه
ا.ت به حرفی که زدم داشت می‌خندید و من فقط داشتم بهش نگاه میکردم. قلبم انقدر میتپید که هرلحظه ممکن بود از جا کنده شه.
_خیلی خب...بیا بریم.(با لبخند)

ویو ا.ت
به خونه ام که رسیدیم رو به لینو وایسادم
_مرسی که دنبالم اومدی...الان میتونی بری خونه
+باشه فردا میبینمت
همینکه لینو میخواست بره صدای بسته شدن در ماشین اومد . به طرف صدا که چرخیدم اون رو دیدم...نه...نه...امکان نداره...اون چطور...پیدام کرد؟

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳۶)

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹⁶.....ویو ا.ت نه.....

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹⁷.....(پرش زمانی به...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹⁴.....ویو لینو دست...

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹³.....ویو ا.ت هرقدم...

#تکپارتی#درخواستیوقتی کار آموزی میبینتت و...یه کار آموزی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط