{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝
PART⁹

(هه‌جین+)(جونگکوک–)(دختر کوچولو$)
این حرفا خوب نبود یعنی فرصت فرار نبود...
+جونگکوک لطفا برو!
–چرا برم؟اگر برم تو توی دردسر میوفتی!
+به من اهمیت نده و برو
بحثشون ادامه داشت و جونگکوک راضی به فرار نبود کم کم صدای قدم ها توی ساختمون میومد
+جونگکوک برو!!
–نه!بیا باهم بریم!
صدای قدم ها نزدیکتر میشدن پس هه‌جین برای نجات جونگکوک ت.فنگش رو توی دستاش گرفت و به سمت خودش نشونه گرفت و وقتی جونگکوک قصد هه‌جین رو فهمید و خواست جلوش رو بگیره هه‌جین یه گلوله به خودش شلیک کرد و جونگکوک تنها کاری که تونست انجام بده این بود که هه‌جین رو بگیره و در همین حال صدای قدم ها بیشتر شدن
+جونگکوک...ب-برو...من د-دیگه نم-نمیتونم
–چرا این کار رو کردی؟
+برو...
هه جین بیهوش شد...جونگکوک چاره ای نداشت جز فرار...پیشونی هه‌جین رو بو.سید
–متاسفم...خداحافظ...
جونگکوک،هه‌جین رو با احتیاط روی زمین گذاشت و از پنجره ساختمون فرار کرد...بارون شروع کرده بود به باریدن و جونگکوک برای اولین بار بعد از مدت ها شروع کرد به گریه کردن و به فرار ادامه داد در همین حال چه‌وون و مین‌هو تازه رسیده بودن جایی که هه‌جین به خودش شلیک کرده بود...باشکوه ترین مراسم تشییع رو برای هه‌جین برگزار کردن و جونگکوک هم به صورت مخفیانه اونجا شرکت کرد و بعد از اون همیشه به صورت مخفیانه می‌رفت جایی که هه‌جین رو خاک کرده بودن و هر بار براش یه گل رز قرمز میبرد
«پرش زمانی دو سال بعد»
«ویو جونگکوک»
دوساله که هه‌جین مرده و من کامل شکستم...دیگه دلیلی ندارم برای هیچ کاری...دیگه هیچکس رو نک.شتم چون هه‌جین نیست که دنبال قا.تلی بگرده که منم... پرونده بسته شد و خب هیچکس دیگه دنبال من نیست اما من بازم مخفیانه زندگی میکنم...الان رسیدم قبرستان و خب میخوام برم جایی که همیشه میرم با یه گل رز قرمز دیگه...وقتی به قبر هه‌جین رسیدم کنارش میشینم و گل رو میزارم روی سنگ قبرش
–سلام...خب حالت چطوره؟هوم من خوبم...دوباره دلتنگت شدم...خیلی نامردی... منو تنها گذاشتی!میدونی دیگه طاقت دور بودن از تو رو ندارم می‌خوام بیام پیشت!
«پایان ویو جونگکوک»
جونگکوک ت.فنگی که مدت ها بود همراه خودش داشت رو برداشت و به سمت خودش گرفت تا به زندگیش پایان ببخشه...
(گایز اینکه پرش زمانی وسط داستان انجام میشه دلیل داره،سورپرایزه)
«پرش زمانی 6 سال بعد آمریکا»
دختر کوچولو از مهد کودک دوید بیرون و با دیدن مادرش داد زد و دوید بغلش
$مامانننننننن
+بیا اینجا عزیزم!
دختر پرسد بغل مادرش
$بابا کجاست؟
+توی ماشین منتظر ماست
$بریممممم
زن با کودکش سمت ماشین رفت و سوار شد و با شوهرش به سمت خونه راه افتادن
درسته...اونا هه‌جین و جونگکوک بودن ولی چطور؟
«فلش بک به 6 سال پیش»
«ویو جونگکوک»
وقتی میخواستم به زندگیم پایان بدم یه دستی رو روی شونم حس کردم و برگشتم به سمتش نمی‌تونستم چیزی رو که میبینم باور کنم...اون هه‌جین بود...حتما دارم توهم میزنم
–هوم اومدی استقبالم عشق من؟
+جونگکوک این منم...
–چی؟امکان نداره...هه‌جین جلوی چشمای من مرد
+خب یه کم دیره واسه توضیح...و یه کم عجیب
–خب؟
+شاید باور نکنی ولی بعد از اون وقتی چه‌وون و مین‌هو میرسن منو بیهوش پیدا میکنن و خب من خون زیادی از دست داده بودم و امیدی به زندگیم نبود اما خب دکتر سعی کرد نجاتم بده و موفق شد و خب من واقعا مردم برای چند روز و حتی داخل سردخونه بودم...اما روز خاکسپاری وقتی دکتر ها داشتن منو با آمبولانس میاوردن برای خاک کردنم من به طور عجیبی زنده شدم و از آمبولانس پریدم بیرون و خب همه حدس زدن با اون کار من قطعا زنده نموندم و خب منم هویت جدیدمو ساختم و خب مراسم خاکسپاری رو انجام دادن با ج.سد قلابی و تو الان سر یه قبر خالی نشستی
–داستان با نمکی بود ولی هه‌جین مرده
+هی بهم دست بزن من نه روحم نه کسی که بخواد سرکارت بزاره!
نمی‌دونم چطور اما واقعا هه‌جین بود...یعنی تمام مدت داشتم فقط برای یه قبر خالی گریه میکردم!
+متاسفم و خب من هر روز از پشت اون درخت تماشات میکردم و می‌شکستم که اینجوری گریه میکردی ولی خب...
–الان که نمی‌خوای ترکم کنی؟
+نه!

(یه کم این پارت چرت شد،متاسفم)
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)

#جونگکوک #فیک_جونگکوک #عشق‌ما‌با‌خون‌نوشته‌شده #رمان #فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگ_کوک #بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۰)

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART¹⁰(هه‌جین+)(جونگکوک–)(دخترش...

درودددددخب این فیک هم تموم شد و خب میدونم یک کم ممکنه پارتای...

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART⁸(هه‌جین+)(جونگکوک–)(چه‌وون...

بالاخره پارت دادمممم

Red Covenant(part 1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط