{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراغت کرده ظلمانی سراسر زندگانی را

فراغت کرده ظلمانی سراسر زندگانی را
منوَر کن جهانم را بتابان ماه تابانت
به دستت خو گرفتم من به زخمانم بکش دستی
که درمان میکند دردم نوازشهای دستانت
مبر از خاطرت آسان مقررهای آتی را
بمان در عهد خود باقی کنم جانم به قربانت
نگاهت میزند آتش مثال عشق جان سوزت
که سوزاندی جگر تا دل میان عشق سوزانت
عزیزم مهربانی کن در این ایام پاپانی
لبت با خنده ای وا کن ببینم روی خندانت
ز شهر آرزوهایم کمی آهسته تر بگذر
که بوسم رد پایت را به یاد روز پایانت
برو ای نازنین اما دمی هم یادی از ما کن
سفر خوش بادت این روزُ خدا باشد نگهبانت
دیدگاه ها (۶)

چرا پایان نمی یابد ز یادم یاد چشمانتمگر در خاطرت داری که دس...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

دوستدارممممم😘😘😘😘خیــــــــــــــ💋💋💋💋لــــــــــــی💋💋💋زیاد 💞💞...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

ای حامی هر تنها خدا.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط