{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بود که گلدون سرد یا قرمز رویش جا داشت چراغ های سفید ما

بود .. که گلدون سرد یا قرمز رویش جا داشت چراغ های سفید مانند که نگاهش را خیلی به خودش می‌کشاند .. زن خدمتکار با دامن کوتاه سردهم کرد : خوش اومدینـ...
ته یانگ تند گفت : ساکت .. ندیمه ها حرف نمی‌زند چون برده هستند
زن مات و مبهوت نگاهش کرد جونگکوک با اخم روبه خدمتکار کرد : شما میتونی بری... خدمتکار متعجب رفت سمت راه و دیگری که نشان میداد آشپزخانه اونجاست
جونگ هیوک به چهار چوب در تکیه داد سپس با بیسکویت ای که در دستش بود بازی کرد : سلام ته یانگ .. دخترک متقابل تند نگاهش روی جونگ هیوک چرخید بع خوبی یاد داشت جئون جونگ هیوک وزارت چنگ و گارد سلطنتی یک مرد پسیغر راز دار آن نگاه مشکی اش همان نگاه پر از خشم و نفرت بود ته یانگ نفس عمیقی کشید سپس با به یاد آوردن اینکه حافظه اش را از دست داده با منگی ساده گفت : سلام .. شما ؟..
جونگکوک پوزخند زد : خوش به حالت جونگ هیوک ته یانگ حافظه اش رو از دست داده
جونگ هیوک: اشکالی نداره دوباره میاد ‌.. صدا نفرت‌انگیز بود و نگاهش پر از حسادت ته یانگ کمی مشکوک دست به کمر شد سپس با پاهای برهنه سمت پله ها راهی شد و با لحن مغرور مانند گفت : اقامتگاه من کجاست - چرخید سمت جونگکوک - انتظار ندارین که با کسب که بهم می‌کنه تن فروش تو یک اتاق خوابم ..
جونگ هیوک با اخم سمت جونگکوک چرخید
دیدگاه ها (۶)

بی‌کسی)غریبم من در این دنیایِ فانینمی‌فهمم زبانِ زندگانیهمان...

در حالی که سایر دیوارها برای حفظ آرامش و تعادل، به رنگ سفید ...

دخترک پفی کشید : خیله خب فهمیدیم که از این زن بدت میاد .. ول...

کوتاه‌نوشت من دخترِ چوسان بودم،با آرزوهایی که زیرِ سقف‌های س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط