بیکسی
بیکسی)
غریبم من در این دنیایِ فانی
نمیفهمم زبانِ زندگانی
همان بهتر که برگردم به خوابم
که مرگ است این چنین بینشانخانی
جونگ هیوک: منظورش تو بودی ... جونگکوک جدی و سرد کتش را در آورد سپس محکم گفت : به تو مربوط نیست .. جونگ هیوک پوسخند زد سپس تند گفت: درست حرف بزن
ته یانگ نگران سمت آن ها چرخید .. جونگکوک کمی عصبی ولی با لحن خونسرد سمتش هجوم برد و روبه رو اش ایستاد: اگه نزنم چی .. انگار که تو بزرگی .... دخترک بیشتر ترسید و گامی عقب برداشت .. جونگ هیوک برعکس جونگکوک عصبی گفت : داری دو سال سنت رو به رخم میکشی به این نمیگم مرد
جونگکوک به حدی محکم و تند یقه کت آبی جونگ هیوک را اسیر گرفت سپس با لحن خشن دار گفت : مبادا چرتو پرت بگی... وگرنه از شرکت پرتت میکنم بیرون .. جونگ هیوک پوزخند زد : تو بدبخت هیچ کاری نمیتونی بکنی .. دندان های جونگکوک روی هم فشرده شدند دستش مشت میشد تا بکوبه تو دهانش .. صدا محکم دختر به گوش آن ها خورد : بس کنید .. ته یانگ جدی و محکم گفت : خجالت بکشید ... هرکس میشینه به خودش میگه بزرگ شدم .. برین حسادت های بیرون خودتون رو جمع کنید و بعد مردم اطرافتان.. - لحنش آرام شد - بخاطر اون پدر و مادرتون که براتون زحمت کشیدهاند آروم بگیرین ..
جونگکوک نفس عمیقی کشید سپس محکم یقه جونگ هیوک را رها نمود خودش هم متوجه نبود که چرا حرف رو حرف ته یانگ نمیزنه چرا داره به حرفایی اون گوش میده به شدت کلافه نفس کشید سپس از کنار ته یانگ گزرا نمود ... ته یانگ تند پا برهنه به دنبالش دوید تند و سریع گفت : اقامتگاه من کجاست .. زود باش بگو
جونگکوک دکمه اول هودی اش را باز کرد سپس کنچت مشکی اش را کشید از پله های بلند و طولانی گذشت
ته یانگ : قصرت خوشگل نیست اقامتگاه من کجاست .. جونگکوک کلافه سمتش چرخید و محکم گفت: بسه دیگه .. اقامتگاه اقامتگاه.. اتاق روبه رو ای .. دستش را سمت در دراز کرد ته یانگ ذوق زده کف دستانش را بهم زد و دوید سمت در : واییی..
جونگکوک به دنبالش راهی شد : دیگه باورم شد که حافظش رو از دست داده .. دخترک با ذوق وارد اتاق شد شوکه به آن اتاق زل زده
اتاق سادهای که با ورود به آن، گرمای جسورانه رنگ قرمز بلافاصله ته یانگ را در بر میگیرد. دیوار روبروی تخت با یک رنگ قرمز مات و عمیق پوشانده شده که به فضا هویت بخشیده بود
، در حالی که سایر دیوارها برای حفظ آرامش و تعادل، به رنگ سفید استخوانی یا خاکستری روشن درآمده بودن
غریبم من در این دنیایِ فانی
نمیفهمم زبانِ زندگانی
همان بهتر که برگردم به خوابم
که مرگ است این چنین بینشانخانی
جونگ هیوک: منظورش تو بودی ... جونگکوک جدی و سرد کتش را در آورد سپس محکم گفت : به تو مربوط نیست .. جونگ هیوک پوسخند زد سپس تند گفت: درست حرف بزن
ته یانگ نگران سمت آن ها چرخید .. جونگکوک کمی عصبی ولی با لحن خونسرد سمتش هجوم برد و روبه رو اش ایستاد: اگه نزنم چی .. انگار که تو بزرگی .... دخترک بیشتر ترسید و گامی عقب برداشت .. جونگ هیوک برعکس جونگکوک عصبی گفت : داری دو سال سنت رو به رخم میکشی به این نمیگم مرد
جونگکوک به حدی محکم و تند یقه کت آبی جونگ هیوک را اسیر گرفت سپس با لحن خشن دار گفت : مبادا چرتو پرت بگی... وگرنه از شرکت پرتت میکنم بیرون .. جونگ هیوک پوزخند زد : تو بدبخت هیچ کاری نمیتونی بکنی .. دندان های جونگکوک روی هم فشرده شدند دستش مشت میشد تا بکوبه تو دهانش .. صدا محکم دختر به گوش آن ها خورد : بس کنید .. ته یانگ جدی و محکم گفت : خجالت بکشید ... هرکس میشینه به خودش میگه بزرگ شدم .. برین حسادت های بیرون خودتون رو جمع کنید و بعد مردم اطرافتان.. - لحنش آرام شد - بخاطر اون پدر و مادرتون که براتون زحمت کشیدهاند آروم بگیرین ..
جونگکوک نفس عمیقی کشید سپس محکم یقه جونگ هیوک را رها نمود خودش هم متوجه نبود که چرا حرف رو حرف ته یانگ نمیزنه چرا داره به حرفایی اون گوش میده به شدت کلافه نفس کشید سپس از کنار ته یانگ گزرا نمود ... ته یانگ تند پا برهنه به دنبالش دوید تند و سریع گفت : اقامتگاه من کجاست .. زود باش بگو
جونگکوک دکمه اول هودی اش را باز کرد سپس کنچت مشکی اش را کشید از پله های بلند و طولانی گذشت
ته یانگ : قصرت خوشگل نیست اقامتگاه من کجاست .. جونگکوک کلافه سمتش چرخید و محکم گفت: بسه دیگه .. اقامتگاه اقامتگاه.. اتاق روبه رو ای .. دستش را سمت در دراز کرد ته یانگ ذوق زده کف دستانش را بهم زد و دوید سمت در : واییی..
جونگکوک به دنبالش راهی شد : دیگه باورم شد که حافظش رو از دست داده .. دخترک با ذوق وارد اتاق شد شوکه به آن اتاق زل زده
اتاق سادهای که با ورود به آن، گرمای جسورانه رنگ قرمز بلافاصله ته یانگ را در بر میگیرد. دیوار روبروی تخت با یک رنگ قرمز مات و عمیق پوشانده شده که به فضا هویت بخشیده بود
، در حالی که سایر دیوارها برای حفظ آرامش و تعادل، به رنگ سفید استخوانی یا خاکستری روشن درآمده بودن
- ۱۴۹
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط