«بده از دست عریانت شراب آهسته آهسته »
«بده از دست عریانت شراب آهسته آهسته »
در این برزخ زدم خود را به خواب آهسته آهسته
تمام لحظه هایم شد سراب آهسته آهسته
ببین دیوار دنیا پر شد از نیرنگها امروز
و گم کردم خطا را از صواب آهسته آهسته
درون سینه دردی می زند فریاد و من گرچه
پر از حرفم، سکوتم شد جواب آهسته آهسته
اسیری درشبم اینک سحرگاهی نمی بینم
تو بر این جان بی تابم بتاب آهسته آهسته
در این برزخ زدم خود را به خواب آهسته آهسته
تمام لحظه هایم شد سراب آهسته آهسته
ببین دیوار دنیا پر شد از نیرنگها امروز
و گم کردم خطا را از صواب آهسته آهسته
درون سینه دردی می زند فریاد و من گرچه
پر از حرفم، سکوتم شد جواب آهسته آهسته
اسیری درشبم اینک سحرگاهی نمی بینم
تو بر این جان بی تابم بتاب آهسته آهسته
۳.۷k
۲۴ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.