{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار

پارت چهار
.............................
ویو دازای
ای خودااااا خیلی وقتیی گربس کیوتهههههه ...... نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم و هی میچلوندمش تا اینکه دیگه صداش درومد
چویا : دازای بسه
دازای : باشه باشه
و مجبور شدم تمومش کنم
فلش بک چند روزه
ویو دازای
بعد از چند روز زخمای چویا کامل خوب شد و رابطمونم خیلی باهم خوب شد من هی اونو اذیت میکردم و اونم هی حرص میخورد عاشق حرص خوردناشم
دازای : هوی چیبیکو
چویا : به من نگو چیچیبیکو
دازای : باشه باشه بی اعصاب من ...... یه سوال
چویا : بله
دازای : نمیشه بیاید کلا خونه ی ما زندگی کنییی
چویا : چییی نمیشهه
دازای : چراا
چویا : چون که ما خودمون خونه داریم بعدشم ما سه نفریم
دازای : خب ماهم توی امارتیم
چویا : عمارت؟
دازای : اره عمارت.......هفت تا اتاق دیگه داریم ..... یکیش برای منه یکیش برای برادرم یکیشم برای تو یکیشم برای ورلاین یکیشم برای اون یکی برادرت ...... البته که ورلاین باید بره تو کوچه بخوابه
چویا : هیچ وقت نفهمیدم مشکل تو با برادرم چیه ..... اصلا مشکل برادر من با تو جیه
دازای : مارو ول کن ما از همون اول باهم مشکل داشتیم
چویا : .......
ویو ورلاین
داشتم از مامورت برمیگشتم که یهو دازای بهم زنگ زد و یه درخواستی داد اولش موافق نبودم اخه دلم نمیخواست برادرم با اون بانداژ حروم کن باشه ولی خب لئو از دوستای قدیمی من بود و مشکلی با این موضوع نداشت و پیانومن هم که همچی به یه ورشه اصلا براش مهم نیست برای همین توی راه خونه که داشتم میرفتم یهو یه چیزی مثل شهاب شنگ خورد به هشت تا خونه و خونه های اطراف نابود شد و جمعا شاید بگم ۳۴ تا خونه نابود شد و الان دیگه واقعا مجبور بودیم بریم اونجا به چویا پیام دادمو قضیه رو توضیح دادم
ویو چویا
به برادرم پیام دادم تا ببینم نظرش چیه که جوابش باور نکردنی نبود .......
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم( ممکنه یکم برای لوسای ویسگون بد باشه 😎)..............

پارت شیشم ......................................ویو رولاین ر...

پارت سه ( اقا منو کشتیت همین دو دقیقه پیش پارت دادم=-=)........

اسم رمان: بچه گربه ی کوچولوی منویو چویا یروز مثل همیشه داشتم...

پارت دوم..................................ویو دازای یکم که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط