خیلی خب تصمیم گرفتم هنتای بنویسم

خیلی خب تصمیم گرفتم هنتای بنویسم

داستانی که تو همش مشترکه:کارکتر های توی تصویر حسابی تحریک شده بودن به هر دلیلی هم که بوده

دازای :

حسابی قرمز شده فهمیدی که حالش خوب نیست

ا/ت:دازای حالت خوبه؟

دازای هیچی نمیگه میری پیشش میشینی تا ببینی حالش خوبه یا نه تا میری پیشش روت خیمه میزنه و لباساتو جر میده و شروع میکنه به کیس مارک گذاشتن میرسه به سینه هات یکی شو میمکه و اون یکی رو می ماله تو هم از شدت لذت ناله های ریزی میکردی و دازای خوشش میومد رسید بین باهات و یک دفعه همشو کرد تو پوصیت تو جیغ بلندی کشیدی

دازای:مامی حالت خوبه؟

ا/ت : میشه...آروم ...پیش ببری

دازای:آره عزیزم

و اروم آروم ضربه میزنه بعد از کام شدن کنارت دراز میکشه

دازای:خیلی دوست‌ دارم

ا/ت:منم همینطور



از بقیه شون هم بزارم؟
دیدگاه ها (۱۱)

کدومی خوشگله؟🙃😉

همه میگن از اون آدم خلایی🤪🙌🏻

فیک مافیای سیاه من part 7

فیک مافیای سیاه من part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط