{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز وقتی داشتم از مادر بزرگم سوال می‌پرسیدم* مادر بزرگ

یه روز وقتی داشتم از مادر بزرگم سوال می‌پرسیدم* مادر بزرگم گفت: تو اخلاقت شبیه منه گفتم چطور گفت وقتی بچه بودم خیلی سوال می‌پرسیدم ولی یه رو وقتی رفتم از مادرم سوال بپرسم دیدم یه گوشه افتاده و تکون نمیخوره رفتم تکونش دادم سرد بود بعد فهمیدم مرده من هنوز اون سوالو نپرسیدم از هیچ کس حالا تو بگو منو دوست داری گفتم مامان بزرگ معلوم بعد بهش گفتم من تاوقتی که بهم بگی بسه ازت سوال میکنم من هم مثل مادر بزرگم شدم نتونستم به قولم عمل کنم یه رو که از مدرسه برگشم امدم ازش سوال کنم دیدم همه ی خانواده دارن گریه میکنن بعد فهمیدم مامان بزرگ هم مثل مامانش رفته پیشه خدا منم هنوز اون سوالو تو دلم دارم . 💔🙂🥀
دیدگاه ها (۱)

یه داستان شنیدم از یه دختر ۱۸ ساله که می‌گفت : مادرش تعریف م...

💜پخششش کنیددددددد😢 خواهشششش ارمیاااااا 🥺

فلیکس گفت که به مامانش درباره ملاقات پیش‌رو با لی نا-یانگ گف...

زمانی که جنگ شد شما داشتین چیکار میکردین ؟من خونه بودم داشتم...

ادامه رمان مافیای من (پارت 3)گفت بره بیرون و بازم منو بوسیدب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط