{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم بخاطر زوار ساده راه افتاد

دلم بخاطر زوّار ساده راه افتاد
برای اینکه شود استفاده راه افتاد

رسید با گذر دیگری به مرز خودش
اجازه داده اجازه نداده راه افتاد

پدر بزرگ و تمامی بچه ها یعنی
«حبیب» با همه ی خانواده راه افتاد

شکست حضرت جبریل بالهایش را
سپس شبیه من و تو پیاده راه افتاد

نه اینکه پای پیاده به سمت تو زائر
برای بردن زوّار٬ جاده راه افتاد

همینکه جاده به پا خاست٬ در یسار و یمین
نشسته باد و درخت ایستاده راه افتاد

برای خاطر آهن ربای شش گوشه
بُراده آب شد و بی اراده راه افتاد

شکست شیشه ی مِی در نجف به دست علی
که سمت کرب و بلا رود باده راه افتاد
دیدگاه ها (۸)

نام فیک: عشق/نفرتPart: 7رسید شرکت. ماشین رو پارک کرد و از ما...

p27سئول – کنار رود هان – ساعت ۱۱ شبهوا خنک بود.نسیم آب، بوی ...

#درخواستی #تکپارتیوقتی خیانت میکنه........ هیونجین روی تخت ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط