{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی خطرناک

بازی خطرناک
پارت : ۲

باران هنوز می‌بارید.

سکوت بینشان سنگین شده بود؛ مثل دو نفری که هرکدام منتظر بودند طرف مقابل اولین حرکت را انجام دهد.

جونگ کوک چند قدم جلو رفت.

نگاهش روی آوا ثابت مانده بود.

«پس تو همونی هستی که ماه‌هاست داری سیستم‌های امنیتی رو دور می‌زنی.»

آوا دست‌هایش را در جیب کاپشنش گذاشت و با آرامش جواب داد:

«و تو هم همونی هستی که فکر می‌کنه همیشه جواب همه‌چیز رو پیدا می‌کنه.»

جونگ کوک ابرویش را کمی بالا برد.

«اشتباه می‌کنم؟»

آوا لبخند کوتاهی زد.

«امشب می‌فهمی.»

قبل از اینکه جونگ کوک چیزی بگوید، صدای چند ماشین از دور شنیده شد.

هر دو همزمان به سمت خیابان نگاه کردند.

چند ماشین مشکی با سرعت به سمت ساختمان می‌آمدند.

جونگ کوک اخم کرد.

«این‌ها افراد تو هستن؟»

آوا برای اولین بار جدی شد.

«نه.»

همین یک کلمه کافی بود.

جونگ کوک سریع متوجه شد.

آن‌ها تنها کسانی نبودند که دنبال حقیقت بودند.

آوا به سمت موتور رفت.

«اگه زنده بمونی، جواب سؤال‌هات رو می‌دم.»

جونگ کوک نگاه سردی به او انداخت.

«من به کسی که تحت تعقیبه اعتماد نمی‌کنم.»

آوا کلاه موتور را برداشت و گفت:

«خوبه. منم به کسی که زیادی به خودش مطمئنه اعتماد نمی‌کنم.»

صدای شلیک گلوله‌ها در خیابان پیچید.

جونگ کوک بدون فکر به سمت ماشینش رفت.

آوا موتور را روشن کرد.

چراغ‌های ماشین و موتور همزمان در تاریکی روشن شدند.

برای اولین بار، دو نفری که قرار بود مقابل هم باشند...

کنار هم فرار کردند.

---

ماشین جونگ کوک با سرعت خیابان را رد می‌کرد.

آوا با موتور چند متر جلوتر حرکت می‌کرد و مسیرهای فرعی را نشان می‌داد.

جونگ کوک از داخل ماشین به او نگاه کرد.

باور نمی‌کرد کسی بتواند با آن سرعت و دقت حرکت کند.

جیمین از طریق بی‌سیم گفت:

«جونگ کوک، اون دختر کیه؟»

چند ثانیه سکوت شد.

جونگ کوک جواب داد:

«همون هکر.»

جیمین متعجب شد.

«پس چرا داری کمکش می‌کنی؟»

جونگ کوک نگاهش را به جاده داد.

«نمی‌دونم.»

اما حقیقت این بود...

برای اولین بار، چیزی بیشتر از یک پرونده توجهش را جلب کرده بود.

و اسم آن چیز...

آوا بود.

ادامه دارد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۳)

بازی خطرناکپارت : ۳ صدای موتور آوا در خیابان‌های خلوت شهر می...

بازی خطرناکپارت : ۴ صدای قدم‌ها در راهروهای تاریک ساختمان قد...

#Dangerous_Game#بازی_خطرناک#پارت_۱ باران آرام روی خیابان‌های...

https://wisgoon.com/meowarmyبانو فالوشه 🌿🌿🌿🌿

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط