مامان منمن بخاطر تو و بابا مهربون میمونم
-مامان من..من بخاطر تو و بابا مهربون میمونم
مامانش انگشت کوچیکش و آورد بالا و با بغض گفت
™قول انگشتی؟(بغض)
جونگکوک متقابلاً همین کارو کرد و انگشت کوچولوشو دور انگشت مادرش گره زد
-قول انگشتی (بغض شدید)
خواهرش بیدار شد
جیسو:مامانییی
™دختر قشنگم بیدار شدی؟
جیسو با خوشحالی داد زد
جیسو:اره، مامان میای با هم بازی کنیم ؟
جونگکوک اشکاشو پاک کرد
™حتمااا
-منم بیام؟
جیسو:آله
اون شب کلی بازی کردن و صبح شد...
ویو جونگکوک
مامانم لباسامو تنم کرد و با بغض گفت
™پسر خوبی باش باشه؟
بزور خودمو کنترل کردم که گریه نکنم تا مامانی ناراحت نشه لبخند زدم
-مامان ناراحت نباش دیگهههه من میتونم از پس خودم بربیام
™م..من ناراحت نیستم پسرم..جیسو کجاست
-وقتی بهش گفتم گریه کرد رفت تو اتاقش
™(بغض)
(ازونجایی که نمیخوام فلش بک طولانی بشه پرش به زمانی که مادر پدرش میخواستن کوک و جیسو رو تحویل بدن دو دقیقه از زمان حال که جونگکوک داره به گذشتش فک میکنه گذشته )
شرایط
۳۰ کامنت طولانی
مامانش انگشت کوچیکش و آورد بالا و با بغض گفت
™قول انگشتی؟(بغض)
جونگکوک متقابلاً همین کارو کرد و انگشت کوچولوشو دور انگشت مادرش گره زد
-قول انگشتی (بغض شدید)
خواهرش بیدار شد
جیسو:مامانییی
™دختر قشنگم بیدار شدی؟
جیسو با خوشحالی داد زد
جیسو:اره، مامان میای با هم بازی کنیم ؟
جونگکوک اشکاشو پاک کرد
™حتمااا
-منم بیام؟
جیسو:آله
اون شب کلی بازی کردن و صبح شد...
ویو جونگکوک
مامانم لباسامو تنم کرد و با بغض گفت
™پسر خوبی باش باشه؟
بزور خودمو کنترل کردم که گریه نکنم تا مامانی ناراحت نشه لبخند زدم
-مامان ناراحت نباش دیگهههه من میتونم از پس خودم بربیام
™م..من ناراحت نیستم پسرم..جیسو کجاست
-وقتی بهش گفتم گریه کرد رفت تو اتاقش
™(بغض)
(ازونجایی که نمیخوام فلش بک طولانی بشه پرش به زمانی که مادر پدرش میخواستن کوک و جیسو رو تحویل بدن دو دقیقه از زمان حال که جونگکوک داره به گذشتش فک میکنه گذشته )
شرایط
۳۰ کامنت طولانی
- ۱۱.۵k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط