{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
ترسناک نگاش کردم
-یه حیوون وحشی اینجا نیاز به تربیت داره هوم؟
=ج..جونگکوک..دستش

آنقدر عصبی بودم که حواسم نبود ناخونام در اومده بود و تو پوست ظریف جیسو رفته بود سریع دستشو ول کردم
-ج..جیسو
چیزی نگفت و حتی بهم نگاه هم نکرد..دیگه بغض نداشت
-م..منو ببخش
از ساکت بودنش عصبی شدم خون همینطوری داشت از دستاش می‌ریخت
جیسو:م..میشه..
-چ..چی بگو
جیسو:میشه منم مثل مامان بابا بکشی
ویو نویسنده
جونگکوک دوباره چشماش پر شدن و پسر کوچکتر جیسو رو بغل کرد و با قدرتش دستشو درمان کرد اره خب قدرت جادویی جیمین درمان بود ولی انرژی زیادی ازش می‌گرفت...اما چه اهمیتی داشت اگه طرف مقابلش خواهرش بود.؟جونگکوک میخواست چیزی بگه که پشیمون شد
-پنج دقیقه وقت داری از داداش جیمینت خدافظی کنی...
و رفت
ویو جیمین
جونگکوک خیلی ناراحت شد مطمئنم
=جیسو...نباید اون حرف و می‌زدی

با بغض و عصبانیت داد زد

جیسو:چیه دروغ گفتم؟؟
=خودتم میدونی تخصیر جونگکوک نبود
جیسو:م..من چی؟تخصیر منه؟
تخصیر جیسو نبود...تخصیر اون نبود که مجبوره تا آخر عمرش تو قفس جونگکوک باشه..تنها راه نجاتش...
دیدگاه ها (۱۳)

ویو جیمین=اینارو ول کن..جیسو تنها راه برای آزادیت آت...آتهسر...

ویو جونگکوک رفتم سمت سلول و درشو باز کردم ات سرشو آورد بالا ...

ویو جونگکوکخوشبحالت جیمین شی نمیدونی چقدر دلم برای اینکه ابج...

(تعداد هیتی که بخاطر این ویدیو بهم میدن اصلا برام مهم نی😝)کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط