دکمه برقراری تماس رو لمس کردم و بعد تماس رو گذاشتم روی بلند گو
𝒫𝒶𝓇𝓉 ②②
+ دکمه برقراری تماس رو لمس کردم و بعد تماس رو گذاشتم روی بلند گو
_آه ببخشید نصفه شبی مزاحم شدم لیدی.... اما بهتره قبل از اینکه پاتو توی جهنمی بزاری که راه نجاتی نداره بهت اخطار بدم
+ درباره؟
_ربکا! دست از کنجکاوی و فضولی راجب این آدم بردار... واگرنه جهنم رو به چشمات میبینی
~صدای بوق ممتد نشون میداد فرد ناشناس تماس رو قطع کرده... همشون شکه به گوشی بورام خیره شده بودن....
- یه سوال میپرسم عین آدم جواب بده
+ چ.. چی؟
- تو... تو تحقیقات رو شروع کردی نه؟ این تماس نشون میده یه چیزی هم راجب ربکا میدونی که تهدیدت کردن
£ بورام تو کی این کار رو کردیی؟؟ با کمک کی؟؟؟
+ نمیشه فردا صحبت کنیم؟
& نه! همین الان حرف بزن وای به حالت یه کلمه دروغ بگی
+ به کمک پنی! یه هفته قبل از این اتفاقات....
$ جیهوپ و یونگی در حدی عصبانی بودن که اگه جلوی خودشون رو نگرفته بودن بورام رو تیکه تیکه میکردن.... پیش دستی کردم و گفتم « بچه ها... الان همگی خسته اید... بورام هم حالش خوب نیست... بهتره
& کوک ساکت باش *عصبی
+ جیهوپ خیلی مهربون بود ! اما وقتی عصبانی میشد اونقدر ترسناک میشد که فقط باید از دستش فرار میکردی... تصور اینکه به جیهوپ یونگی هم اضافه شده و الان جفتشون به خونم تشنه ان لرز به بدنم مینداخت.... آروم نشستم روی تخت و از استرس نفس هام به شماره اوفتاده بود....
£هوسوکا ... شوگا.... محظ رضای خدا آروم باشید... بورام ناراحتی قلبی داره هاا...
& نفسم رو عصبی بیرون فرستادم و به بورام که گوشه ای جمع شده بود و میلزید خیره شدم.... وئول راست میگفت.... دعوا اونم الان اصلا به صلاح نبود ... اما آرامش یونگی منو میترسوند... یونگی فردا باهاش صحبت میکنی! میشه آروم باشی؟
- بلند شدم و رفتم طرف بورام که بقیه هم بلند شدن و بورام از ترس عقب رفت....
+ ی...
- هیسسس... کاریت ندارم فقط اون مدارک کوفتی رو بده من! اوکی؟
& لجباری نکن مدارک رو بده
+ با دستای لرزونم پوشه مربوط به مدارک رو به یونگی نشون دادم و اونم گوشیم رو گرفت...
- گوشیت پیش من میمونه تا تکلیف این مدارک روشن بشه....
+ ب... باشه...
- خیلی خب الان آروم باش کاریت نداریم
& یه لیوان آب برداشتم و مقابل بورام روی زانو هام نشستم و لیوان رو گرفتم جلوش... بخور اینو!
+ لیوان آب رو گرفتم و یه سر خوردم.... قهر جیهوپ مرگ من بود.... جیهوپ *مظلومانه
& چیه؟
+ قهر نکن... ل.. لطفا
& با دیدن لرزش و لحن مظلومش قلبم آب میشد اما قهر الان لازم بود.... چیزی نگفتم و بلند شدم چراغ ها رو خاموش کردم ... بخوابید
+ دکمه برقراری تماس رو لمس کردم و بعد تماس رو گذاشتم روی بلند گو
_آه ببخشید نصفه شبی مزاحم شدم لیدی.... اما بهتره قبل از اینکه پاتو توی جهنمی بزاری که راه نجاتی نداره بهت اخطار بدم
+ درباره؟
_ربکا! دست از کنجکاوی و فضولی راجب این آدم بردار... واگرنه جهنم رو به چشمات میبینی
~صدای بوق ممتد نشون میداد فرد ناشناس تماس رو قطع کرده... همشون شکه به گوشی بورام خیره شده بودن....
- یه سوال میپرسم عین آدم جواب بده
+ چ.. چی؟
- تو... تو تحقیقات رو شروع کردی نه؟ این تماس نشون میده یه چیزی هم راجب ربکا میدونی که تهدیدت کردن
£ بورام تو کی این کار رو کردیی؟؟ با کمک کی؟؟؟
+ نمیشه فردا صحبت کنیم؟
& نه! همین الان حرف بزن وای به حالت یه کلمه دروغ بگی
+ به کمک پنی! یه هفته قبل از این اتفاقات....
$ جیهوپ و یونگی در حدی عصبانی بودن که اگه جلوی خودشون رو نگرفته بودن بورام رو تیکه تیکه میکردن.... پیش دستی کردم و گفتم « بچه ها... الان همگی خسته اید... بورام هم حالش خوب نیست... بهتره
& کوک ساکت باش *عصبی
+ جیهوپ خیلی مهربون بود ! اما وقتی عصبانی میشد اونقدر ترسناک میشد که فقط باید از دستش فرار میکردی... تصور اینکه به جیهوپ یونگی هم اضافه شده و الان جفتشون به خونم تشنه ان لرز به بدنم مینداخت.... آروم نشستم روی تخت و از استرس نفس هام به شماره اوفتاده بود....
£هوسوکا ... شوگا.... محظ رضای خدا آروم باشید... بورام ناراحتی قلبی داره هاا...
& نفسم رو عصبی بیرون فرستادم و به بورام که گوشه ای جمع شده بود و میلزید خیره شدم.... وئول راست میگفت.... دعوا اونم الان اصلا به صلاح نبود ... اما آرامش یونگی منو میترسوند... یونگی فردا باهاش صحبت میکنی! میشه آروم باشی؟
- بلند شدم و رفتم طرف بورام که بقیه هم بلند شدن و بورام از ترس عقب رفت....
+ ی...
- هیسسس... کاریت ندارم فقط اون مدارک کوفتی رو بده من! اوکی؟
& لجباری نکن مدارک رو بده
+ با دستای لرزونم پوشه مربوط به مدارک رو به یونگی نشون دادم و اونم گوشیم رو گرفت...
- گوشیت پیش من میمونه تا تکلیف این مدارک روشن بشه....
+ ب... باشه...
- خیلی خب الان آروم باش کاریت نداریم
& یه لیوان آب برداشتم و مقابل بورام روی زانو هام نشستم و لیوان رو گرفتم جلوش... بخور اینو!
+ لیوان آب رو گرفتم و یه سر خوردم.... قهر جیهوپ مرگ من بود.... جیهوپ *مظلومانه
& چیه؟
+ قهر نکن... ل.. لطفا
& با دیدن لرزش و لحن مظلومش قلبم آب میشد اما قهر الان لازم بود.... چیزی نگفتم و بلند شدم چراغ ها رو خاموش کردم ... بخوابید
- ۷۶۸
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط