𝒫𝒶𝓇𝓉 ②⓪

𝒫𝒶𝓇𝓉 ②⓪






از اومدن کوک بی نهایت خوشحال بودم اما خب بورام رو ترسونده بود و بعد که دکتر معاینه اش کرد گفت از شدت شک وارده بیهوش شده
¢ باور کنید نمیخواستم بترسونمش
£ *خنده... ولی خیلی خوب بود...میدونی یه کم لوس شده بود.. اخه بعد از اینکه رفتی دیگه کسی نبود اینجوری از خجالتش در بیاد
& چشمم روشن.... متحد میشین بر علیه خواهر من؟
$ آه هوسوکا دختر باید مرد بار بیاد
& چی؟
- کوک مطمئنی رفتی آمریکا درس خوندی؟  اشتباهی جای دیگه ای نرفتی؟
$ *پوکر... بشکنه این دست که نمک نداره... بیا و خوبی کن... این همه راه کوبیدم اومدم خواهر و زن جناب عالی رو ببینم
مادر یونگی « خب بچه ها عیبی نداره بحث نکنید.... امشب همگی اینجا بمونید تا بورام جان حالش بهتر بشه... بد نمیگذره قول میدم
- مادر فقط اتاق کوک از بقیه جدا باشه! چون قابلیت ایجاد زلزله هشت ریشتری داره
$ این زندگی دیگه درد نمیخوره
مادر یونگی « بچه ها بیاین به یاد دوران دبیرستان دوباره امشب توی یه اتاق بخوابید
£ *خنده... ایده خوبیه
& اگه کوک قول بده آدم باشه قبوله
$ فرشته ها آدم نمیشن هیونگ
- کوک اینجا جن داره هااا
این خودش یه پا جنه اینو از جن میترسونی؟؟
$ ابلفضل بورام تو کی بهوش اومدی
همین الان...من چرا اینجام؟ چی شد یهو؟
$ خب من اومدم سوپرایزت کنم بعد از رفتن یونگی....
با یادآوری اتفاقاتی که اوفتاد خودم رو پرت کردم روی تخت و دستم رو اوردم بالا.... دیگه ادامه نده فهمیدم چی شد! تو مگه آمریکا نبودی؟
$ خب اره اما درسم تموم شد... با پدر و مادرم صحبت کردم اونا هم اجازه دادن برگردم... خیر سرم اومدم سوپرایزت کنم که دیدم به به خانم غشی شده
جبران به خیر میکنم برات کوک *لبخند ملیح
&خب... خاله بورام هم بیدار شده... ما رفع زحمت میکنیم
مادر یونگی « اوه این حرفو نزن جیهوپ... بورام دیگه عروسمه... دختر خودمه... چه عیبی داره اینجا بمونه؟
آه ممنون خانم مین ولی مزاحم نمیشیم
پدر یونگی « حرف نباشه... میمونید همینجا
کلا توی اتاق مهمان دوتا تخت بود! پسرا پایین خوابیدن و من و وئول بالا.... سه تای دیگه خسته بودن اما منو و کوک کلی حرف برای گفتن داشتیم برای همین آروم از تخت پایین اومدم و خودم رو به کوک رسوندم... پیس پیس... هی کوک بیداری
$ آی جنه پیسته پیسته... دورشو
جن عمته... پاشو ببینم شیرموز
$ ببینم تو خواب نداری؟
نه
$قانع شدم... درحالی که لحاف رو دور خودم میپیچیدم دست های کوچولوی بورام رو گرفتم و رفتیم پایین... عمارت سوت و کور بود و با استفاده از قابلیت چشم جغدیمون تاب حیاط پشتی عمارت رو پیدا کردیم و اونجا نشستیم
دیدگاه ها (۳)

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

پارت ۲۴

اورلورا

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۳ | «اتاقی که مال جیا شد»...

P11 .PRESAN MAFIA.

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

the first lie

پارت پنج

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط