{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p:3
و اونیکی که سیاه کوچیک بود همه وسایلم تو کمد سفید جا نشد و خواستم بچینم تو کوچیکه در کمد رو باز کردم ولی انگار یه در دیگه ای هم توش بود مامانمو صدا زدم و به اونم نشون دادمش وقتی در رو باز کردیم مثل یه اسانسور بود و فقط ۲ طبقه داشت من طبقه اول رو زدم وقتی در باز شد یه خونه خیلی خوشگل اونجا بود مثل یه مخفی گاه اونجا تمام خونه رو داشت نشون میداد و یجورایی تمام دوربینا مثل داخل خونه یا حتی بیرون خونه بازم رفتیم تو اسانسور و و طبقه ی بعدی پر شده بود از اصلحه و وسایل های دفاعی و این واقعا خیلی خفن بود🤭
بعضی از وسایل های ضروری مونده بود تو تونه قبلی وقتی تو راه داشتیم برمیگشتیم از جلوی عمارتمون رد شدیم ولی یه چیزی نظر منو به خودش جلب کرد یه کاغذ روی در عمارت بود رفتم تو حیاط خونه و کاغذ رو برداشتم و با چیز خیلی عحیبی برخورد کردم...
شرطی نداره اگه خوشتون اومد بگین بقیشو بنویسم براتون
دیدگاه ها (۱)

p:۴مامانم اومد کنارم و اونم خیلی تعجب کرد نوشته کاغذ:ما میدو...

عاشقی ویرانp:5جولیا:خب بگو ببینم چی قراره بپوشیسویون:(لباسشو...

همینه که هس

مواظب باشین یهو عاشقشون شدین دست من نیس

Part:47. #ریاست.عشقوسایل رو جمع ...

Part:47. #ریاست.عشقوسایل رو جمع ...

لطف اتفاق زیر را درک کنید زیرا کسی به من بارو نمیکنه🗿💔(البته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط