p
p:۴
مامانم اومد کنارم و اونم خیلی تعجب کرد
نوشته کاغذ:ما میدونیم صاحب شرکت زندس ولی اون کیم سونگ ینگ نیست(بابای سویون)
اگه میخوای خودت نشون بدی باید هیچکس نفهمه پس تو یه جشن با لباس قرمز حاضر شو
مامانم چشماش داشت از حدقه در می یومد چون هیچکس نمیدونست که حتی ما وجود داریم زود از حیاط عمارت بیرون رفتیم وسایل های باقی مونده رو از خونه برداشتیم و زود رفتیم عمارت جدیدمون
ویو سویون:
هی داشتم به اون جشنه فکر میکردم که یه هفته بعد مامانم اومد تو اتاق پیشم
مین سامین (مادرش):زیاد بهش فکر نکن میری جشن و خودتو معرفی میکنی و میگی از پس اینکار بر نمیای ک بعد بر میگردی
"پرش زمانی به موقعیت کیم هان کوک"(برادر ناتنی سویون)
کوک:فکر نمیکردم کسی بدونه پدرم یه پسرم داره مامانم تعجبی نمیکرد چون همه اونو میشناختن چون مدلینگم بود وقتی موضوع اون جشن رو فهمیدم هیچ نظری راجبش نداشتم که برم یا نه ولی بنظرم باید شرکتمو تعطیل میکردم و یه مافیا میشدم و بلخره میتونستم از اون همه باشگاه رفتنام استفاده کنم
ویو سویون:جشن یه هفته بعد بود و باید یه لباس قرمز میخردیم تا همه با اولین دختر مافیا اشنا بشن ذهنم پر حرف بود که آیا میتونم جای پدرمو بگیرم یانه درسته مامانم گفت اونجا بگم نمی تونم ولی پدرم داره بهم نگا نیکنه و منتظره من موفق بشم
تقریبا ۵ روز مونده بود تا جشن و من لباسی که میتونستم بپوشم و خریدم
ویو هان کوک:
تقریبا همه چی اماده بود و من با تمام غرورم برای یه مافیا حرفه ای اماده بودم
ویو سویون:
(راستی تا اینجا دوستمو بهتون معرفی نکردم من یه دوستی دارم که همیشه تو شرایط سخت کنارم بوده اسمش جولیا هست که از همون موقع های مدرسه باهم دوست بودیم )اونم صدا کردمو باهم داشتیم درمورد جشن صحبت میکردیم...
نظرتونو راجبش بگین برام
مامانم اومد کنارم و اونم خیلی تعجب کرد
نوشته کاغذ:ما میدونیم صاحب شرکت زندس ولی اون کیم سونگ ینگ نیست(بابای سویون)
اگه میخوای خودت نشون بدی باید هیچکس نفهمه پس تو یه جشن با لباس قرمز حاضر شو
مامانم چشماش داشت از حدقه در می یومد چون هیچکس نمیدونست که حتی ما وجود داریم زود از حیاط عمارت بیرون رفتیم وسایل های باقی مونده رو از خونه برداشتیم و زود رفتیم عمارت جدیدمون
ویو سویون:
هی داشتم به اون جشنه فکر میکردم که یه هفته بعد مامانم اومد تو اتاق پیشم
مین سامین (مادرش):زیاد بهش فکر نکن میری جشن و خودتو معرفی میکنی و میگی از پس اینکار بر نمیای ک بعد بر میگردی
"پرش زمانی به موقعیت کیم هان کوک"(برادر ناتنی سویون)
کوک:فکر نمیکردم کسی بدونه پدرم یه پسرم داره مامانم تعجبی نمیکرد چون همه اونو میشناختن چون مدلینگم بود وقتی موضوع اون جشن رو فهمیدم هیچ نظری راجبش نداشتم که برم یا نه ولی بنظرم باید شرکتمو تعطیل میکردم و یه مافیا میشدم و بلخره میتونستم از اون همه باشگاه رفتنام استفاده کنم
ویو سویون:جشن یه هفته بعد بود و باید یه لباس قرمز میخردیم تا همه با اولین دختر مافیا اشنا بشن ذهنم پر حرف بود که آیا میتونم جای پدرمو بگیرم یانه درسته مامانم گفت اونجا بگم نمی تونم ولی پدرم داره بهم نگا نیکنه و منتظره من موفق بشم
تقریبا ۵ روز مونده بود تا جشن و من لباسی که میتونستم بپوشم و خریدم
ویو هان کوک:
تقریبا همه چی اماده بود و من با تمام غرورم برای یه مافیا حرفه ای اماده بودم
ویو سویون:
(راستی تا اینجا دوستمو بهتون معرفی نکردم من یه دوستی دارم که همیشه تو شرایط سخت کنارم بوده اسمش جولیا هست که از همون موقع های مدرسه باهم دوست بودیم )اونم صدا کردمو باهم داشتیم درمورد جشن صحبت میکردیم...
نظرتونو راجبش بگین برام
- ۱.۲k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط