{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی ویران

عاشقی ویران
p:5
جولیا:
خب بگو ببینم چی قراره بپوشی
سویون:(لباسشو نشون میده)
جولیا:دختر این هم خیلی بازه هم خیلی...
سویون:نبابا اونقدرا هم باز نیس
جولیا:اصلا...
سویون:خب بابا فهمیدم یه شال پشمی هم از روش میپوشم
جولیل:باز خوبه
سویون:خب حالا چجوری برم نکنه یهو بخورم زمین
جولیا:پاشو پاشو اینجوری نمیشه
سویون:چیه چی شده
جولیا:پاشو باید تمرین کنیم
سویون:چیو نبابا بیا بخوابیم
جولیا:امکان نداره پاشو زود باش
سویون:باشه بابا
جولیا :خوب اول چجوری باید مثل یه مافیا راه بری ببین اول که در باز شد باید وایسی و....
بعد تمرین های بقول جولیا مافیایی شب ساعت ۳ خوابیدیم
فقط یه روز تا جشن مونده بود و جولیا ۲ روز بود که میشم بود پس فردا جشن بود و من هیلی استرس داستم فقط تمرین هایی که با جولیاانجام دادا بودیمو و جولیا مثل یه مربی هی ازم اشکال در می اورد و این اداهاش باعث نیشد استرسم کم بشه و حالم از اونی که هس بهتر بشه

ویو کیم هان کوک:
دوستش(پارک هین کوک): داداش اگه میخوای به عنوای ۲۰ و یکمین بادیگارد همراهت بیام از دور هواتو داشته باشم
هان کوک' نبابا لازم نیس اگه اصرار تو و مامانم نبود نمیزاشتم یه نفرم بیاد
هین کوک:خب چه حسی داری
هان کوک:نمیدونم راستش یه دلشوره ای دارم
هین کوک:نبابا چیزی نیس ولن کن دلشوره رو برو کت شلوارتو بپوش ببینم چجوریه
هان کوک' باشه




امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۰)

لباس سویون رو بازم تغییر دادم😅این دقیقا شبیه اونیه که تو رما...

p:۴مامانم اومد کنارم و اونم خیلی تعجب کرد نوشته کاغذ:ما میدو...

p:3و اونیکی که سیاه کوچیک بود همه وسایلم تو کمد سفید جا نشد ...

عاشقی و سختی

عاشقی و سختی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط