{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک سال در ساعتی از فراق تو چه آسان خلاصه می شود ...

یک سال در ساعتی از فراق تو چه آسان خلاصه می شود ...
یک سال با دو فصل سرد و خزان ...
یک روز در میان ...
دست های مهربان تو کجاست ...
بیا که لبانم از دستهای خودم آب نمی خورند ...
آی ...پاهای هم قدم برگرد
بیا که پاهایم ، جز در کنار قدم های مهربان تو راه نمی روند ...
شبی که پنجه در چشم فانوس کرد نسیم فهمیدم ...که

ظلمت شب های مرا
فانوس چشم های تو آواره می کند .

شاعر محمد منصوری فرد
دیدگاه ها (۳)

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

سلام بچه ها ....پس از سال ها پارت شب بی پایان **************...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

𝖕𝖆𝖗𝖙4اتاق مارال رو به باغ شرقی قصر بود. صبح‌ها، نور از میان ...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط