#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم
#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم
#پارت18
---------------------------------------------------------
ویو هانا:
چند نیم ساعتی از وقتی که به اتاق اومدم گذشته اما هیچ صدای ازش توی شنیدم و کم کم داشتم فکر می کردم که احتمالاً رفته سر کار یا یه همچین چیزی.
نفس راحتی با فکر اینکه رفته کشیدم و بعدش بلند شدم و قفل در رو باز کردم و فقد سرم بیرون آوردم که ببین تو راه رو هست یا نه.
خوشبختانه تو راه رو نبود پس از اتاق خارج شدم و با قدم های بی صدا به سمت پله ها رفتم و باز هم نبود.
وقتی مطمئن شدم که رفته خیالم راحت شد و بدون نگرانی و با یه لبخند رضایت بخش یه پامو رو پله ها گذاشتم که....
سانزو:بووووووو!!!
صدای داد یکی رو از پشت سرم شنیدم که باعث شد بترسم و جیغ بکشم، که یهو متوجه شدم زیر پام خالی شد و داشتم از پلهها می یفتادم که یهو دستش دور کمرم گرفت و جلوی افتادن گرفتم.
با چشم های پر از تعجب و ناباوری بهش نگاه کردم در حالی که با چشم های سبزش به چشم هام خیره شده بود طوری که حس می کردم منو به یه بوس دعوت می کرد اما با دیدن زیبای چهرهاش سرخ شدم و قلبم شروع کرد تند تند زدن.
یهو لب های سانزو رو لب هام حس کردم این حرکتش باعث شد چشم هام گشاد بشه اما بعد گذشت چند ثانیه همراهی کردم.
ویو نویسنده:
سانزو هانا رو به دیوار چسبوندن و دستش کنار سر هانا گذاشت در حالی که زبونش با زبون هانا می رقصید.دست های هانا دور گردن سانزو حلقه شد و سانزو به خودش نزدیک تر کرد.
بعد چند ثانیه از هم جدا شدن در حالی که هر دو نفس نفس می زدن و با یه نگاه نیازمنده و خمار به هم دیگه نگاه می کردن.
سانزو دوباره سرش به هانا نزدیک کرد و یک بوسه دیگه ازش بوسید اما این بار بوسه متفاوت بود پر از احساس پر از اشتیاق و میل.
پای سانزو به وسط پاهای لرزون هانا قرارداد شد در حالی که دست آزاد سانزو دست های هانا که رو سینه اش بود رو گرفت و بالای سرش گذاشت و بعدش از هانا جدا شد.
سانزو:انگار یکی خیلی مشتاقه~~
هانا: خفه شو اصلاً هم نیستم
هانا سریع سرش کج کرد و سعی کرد جوری تظاهر کنه که انگار براش عادی بود اما توری که صورتش سرخ بود لوش می داد.
#پارت18
---------------------------------------------------------
ویو هانا:
چند نیم ساعتی از وقتی که به اتاق اومدم گذشته اما هیچ صدای ازش توی شنیدم و کم کم داشتم فکر می کردم که احتمالاً رفته سر کار یا یه همچین چیزی.
نفس راحتی با فکر اینکه رفته کشیدم و بعدش بلند شدم و قفل در رو باز کردم و فقد سرم بیرون آوردم که ببین تو راه رو هست یا نه.
خوشبختانه تو راه رو نبود پس از اتاق خارج شدم و با قدم های بی صدا به سمت پله ها رفتم و باز هم نبود.
وقتی مطمئن شدم که رفته خیالم راحت شد و بدون نگرانی و با یه لبخند رضایت بخش یه پامو رو پله ها گذاشتم که....
سانزو:بووووووو!!!
صدای داد یکی رو از پشت سرم شنیدم که باعث شد بترسم و جیغ بکشم، که یهو متوجه شدم زیر پام خالی شد و داشتم از پلهها می یفتادم که یهو دستش دور کمرم گرفت و جلوی افتادن گرفتم.
با چشم های پر از تعجب و ناباوری بهش نگاه کردم در حالی که با چشم های سبزش به چشم هام خیره شده بود طوری که حس می کردم منو به یه بوس دعوت می کرد اما با دیدن زیبای چهرهاش سرخ شدم و قلبم شروع کرد تند تند زدن.
یهو لب های سانزو رو لب هام حس کردم این حرکتش باعث شد چشم هام گشاد بشه اما بعد گذشت چند ثانیه همراهی کردم.
ویو نویسنده:
سانزو هانا رو به دیوار چسبوندن و دستش کنار سر هانا گذاشت در حالی که زبونش با زبون هانا می رقصید.دست های هانا دور گردن سانزو حلقه شد و سانزو به خودش نزدیک تر کرد.
بعد چند ثانیه از هم جدا شدن در حالی که هر دو نفس نفس می زدن و با یه نگاه نیازمنده و خمار به هم دیگه نگاه می کردن.
سانزو دوباره سرش به هانا نزدیک کرد و یک بوسه دیگه ازش بوسید اما این بار بوسه متفاوت بود پر از احساس پر از اشتیاق و میل.
پای سانزو به وسط پاهای لرزون هانا قرارداد شد در حالی که دست آزاد سانزو دست های هانا که رو سینه اش بود رو گرفت و بالای سرش گذاشت و بعدش از هانا جدا شد.
سانزو:انگار یکی خیلی مشتاقه~~
هانا: خفه شو اصلاً هم نیستم
هانا سریع سرش کج کرد و سعی کرد جوری تظاهر کنه که انگار براش عادی بود اما توری که صورتش سرخ بود لوش می داد.
- ۱۳.۰k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط