تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت
(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۶
*اونا رفتن و تخت رو برداشتن و بردن اوتاق*
باکوگو : دکو بیا این ماسک رو بزن همه جا گردو خاک
ایزوکو : مرسی کاچان
* دوتایی شروع کردن به تمیز کردن اوتاق باکوگو خیلی حساس بود که همجا باید تمیز تمیز باشه اوتاق رو که کامل تمیز کردن لباس پوشیدن و رفت برای خرید وسیله برای اوتاق تم اوتاق رو توسی ساده زدن*
ایزوکو : آخیش بلخره تموم شد
باکوگو : اره
ایزوکو : من میرم حموم
باکوگو : باشه بعد تو من میرم
*ایزوکو رفت حموم و بعد باکوگو رفت ایزوکو رفت رو تخت نشست و تو فکر فرو رفت باکوگو اومد دید ایزوکو داره فکر میکنه*
باکوگو : هی دکو به چی فکر میکنی ؟
ایزوکو : اوه کاچان از حموم اومدی . هیچی چیز خواستی نیست
باکوگو : بگو ببینم
ایزوکو : راستش چند وقتی هست که وقتی می خوابم ۸ نفر رو میبینم از اون روز جز کوسه ی خودم ۶ تای دیگه هم حس میکنم ولی نمیتونم ازشون استفاده کنم
باکوگو : منظورت چیه با برم پیش المایت
ایزوکو : نه الان شبه
باکوگو : مهم نیست بدو بیا
ایزوکو : بیخیال چیز مهمی نیست
باکوگو : حال تو از هر چیزی مهم تره برام
*ایزوکو بعد اون حرفش باکوگو چیزی نگفت و رفتن طبقه ی پایین که کفششون رو بپوش المایت پشت در بود*
المایت : ایزوکو ی جوان
ایزوکو : المایت میشه یه لحظه بیایی اوتاق من و کاچان
باکوگو : بدو بیا مسئله ی مهمیه
المایت : باشه باشه اروم باشید
(اتاق ایزوکو و باکوگو)
المایت : خب چیشده
*ایزوکو شروع به تعریف کردن کرد*
المایت : اوه پش صاحبان قبلی رو دیدی و حتما اون کوسه ها کوسه های صاحبان قبلی هستن
باکوگو : یعنی ایزوکو حالش خوبه ؟؟؟
المایت : اره از فردا قرار تمرین کنه تا بتونه از اون کوسه ها استفاده کنه باکوگو ی جوان تو هم قرار بهش کمک کنی
باکوگو : باشه
ایزوکو : خیلی ممنون
*ایزوکو و باکوگو فرداش رفتن تمرین کنن*
المایت : اول فقط سعی کن از ۵٪ قدرتت استفاده کنی
ایزوکو : باشه
*ایزوکو قدرتش رو تو مشتش جمع کرد و ضربه زد*
المایت : دردت نگرفت
ایزوکو : نه
المایت : پس بیا با ۱۰٪ قدرتت یه مشت دیگه به این سنگه بزن
*ایزوکو دباره ضربه زد و سنگ رو نابود کرد*
المایت : خب الان چی
ایزوکو : یه درد خیلی خیلی کمی حس کردم
المایت : پس با ۲۵٪ قدتت ضربه بزن
*ایزوکو دوباره ضربه زد*
المایت : الان چی
ایزوکو : یکم درد میکنه ولی بازم میتونم تحملش کنم
باکوگو : هی دکو بیشتر از این نه بهت آسیب میزنه !
ایزوکو : آروم باش ، باشه قدرت رو بیشتر از این نمیکنم
المایت : میدوریا سعی کن بجای اینکه قدرت رو از داخل آزاد کنی از بیرون آزاد کن و نگهش دار
ایزوکو : باشه
*ایزوکو امتهان کرد و یهو کل بدنش با رعد های سبز پوشیده*
المایت : آفرین
ایزوکو : ممنون
المایت : ایزوکو حالا با همین قدرتت به باکوگو حمله کن
*اونا شروع کردن به مبارزه کردن حدود یک ماه همینجوری باهم تمرین میکردن*
(بعد یک ماه)
المایت : خب ایزوکو چقدر پیشرفت کردی
ایزوکو : الان میتونم از ۵۰ درصد قدرتم استفاده کنم
المایت : حالا هم از یکی برای همه و هم قدرت خونت استفاده کن
ایزوکو : باشه
*ایزوکو اومد دست خودش رو زخمی کنه باکوگو دستش رو گرفت و جلوش رو گرفت*
باکوگو : هی نفله داری چیکار میکنی
ایزوکو : کاچان اگه دستم رو زخم نکنم نمیتونم از قدرتم استفاده کنم
باکوگو : بجای اینکه به خودت اسیب بزنی از این استفاده کن
*باکوگو یه کمربند داد دست ایزوکو که دو طرفش دوتا بطری داشت*
ایزوکو : این چیه کاچان؟؟؟
باکوگو : این کمربند رو ببند دو طرفش بطری پر خون داره
ایزوکو : مرسیییی عزیزم
*باکوگو قرمز شد*
ایزوکو : کاچان چرا قرمز شدی
*ایزوکو هم وقتی فهمید چی گفته قرمز شد*
کاچان : به جای اینکه وقتی با خون یچی درست میکنی همون جوری ولش کنی دوباره مایش کن و بریز تو بطری
المایت : ایزوکو ی جوان باکوگو ی جوان راست میگه اینجوری نیازی به زخمی کردن خودت هم نداری
ایزوکو : باشه
*اونا باهم مبارزه کردن و کافیه بود که باکوگو به گردن ایزوکو دست بزنه تا مبارزه تموم شه وگرنه تا وقتی باکوگو به گردن ایزوکو دست نزنه مبارزه ادامه پیدا میکنه باکوگو همینجوری پشت سر هم حمله میکرد به ایزوکو و ایزوکو یا حمله میکرد با پوشش فراگیر یا با خون جلو ضربه رو میگرفت باکوگو یه انفجار زد به زمین و اونجا پر دود شد باکوگو یه هو ناپدید شد و از پشت خواست به گردن ایزوک. دست بزنه که ایزوکو یهو جا خالی داد*
باکوگو : چطوری جا خالی دادی ؟؟؟
ایزوکو : نمیدونم یهو احساس کردم یه ضربه ی محکم به سرم خورده و بعد همون لحظه جا خالی دادم و دیدم تو داشتی حمله میکردی
المایت : حتما احساس خطر صاحب چهارم فعال شده
ادامه پارت بعد 🎀
ببخشید این پارت رو دیر گذاشتم 🙏
*اونا رفتن و تخت رو برداشتن و بردن اوتاق*
باکوگو : دکو بیا این ماسک رو بزن همه جا گردو خاک
ایزوکو : مرسی کاچان
* دوتایی شروع کردن به تمیز کردن اوتاق باکوگو خیلی حساس بود که همجا باید تمیز تمیز باشه اوتاق رو که کامل تمیز کردن لباس پوشیدن و رفت برای خرید وسیله برای اوتاق تم اوتاق رو توسی ساده زدن*
ایزوکو : آخیش بلخره تموم شد
باکوگو : اره
ایزوکو : من میرم حموم
باکوگو : باشه بعد تو من میرم
*ایزوکو رفت حموم و بعد باکوگو رفت ایزوکو رفت رو تخت نشست و تو فکر فرو رفت باکوگو اومد دید ایزوکو داره فکر میکنه*
باکوگو : هی دکو به چی فکر میکنی ؟
ایزوکو : اوه کاچان از حموم اومدی . هیچی چیز خواستی نیست
باکوگو : بگو ببینم
ایزوکو : راستش چند وقتی هست که وقتی می خوابم ۸ نفر رو میبینم از اون روز جز کوسه ی خودم ۶ تای دیگه هم حس میکنم ولی نمیتونم ازشون استفاده کنم
باکوگو : منظورت چیه با برم پیش المایت
ایزوکو : نه الان شبه
باکوگو : مهم نیست بدو بیا
ایزوکو : بیخیال چیز مهمی نیست
باکوگو : حال تو از هر چیزی مهم تره برام
*ایزوکو بعد اون حرفش باکوگو چیزی نگفت و رفتن طبقه ی پایین که کفششون رو بپوش المایت پشت در بود*
المایت : ایزوکو ی جوان
ایزوکو : المایت میشه یه لحظه بیایی اوتاق من و کاچان
باکوگو : بدو بیا مسئله ی مهمیه
المایت : باشه باشه اروم باشید
(اتاق ایزوکو و باکوگو)
المایت : خب چیشده
*ایزوکو شروع به تعریف کردن کرد*
المایت : اوه پش صاحبان قبلی رو دیدی و حتما اون کوسه ها کوسه های صاحبان قبلی هستن
باکوگو : یعنی ایزوکو حالش خوبه ؟؟؟
المایت : اره از فردا قرار تمرین کنه تا بتونه از اون کوسه ها استفاده کنه باکوگو ی جوان تو هم قرار بهش کمک کنی
باکوگو : باشه
ایزوکو : خیلی ممنون
*ایزوکو و باکوگو فرداش رفتن تمرین کنن*
المایت : اول فقط سعی کن از ۵٪ قدرتت استفاده کنی
ایزوکو : باشه
*ایزوکو قدرتش رو تو مشتش جمع کرد و ضربه زد*
المایت : دردت نگرفت
ایزوکو : نه
المایت : پس بیا با ۱۰٪ قدرتت یه مشت دیگه به این سنگه بزن
*ایزوکو دباره ضربه زد و سنگ رو نابود کرد*
المایت : خب الان چی
ایزوکو : یه درد خیلی خیلی کمی حس کردم
المایت : پس با ۲۵٪ قدتت ضربه بزن
*ایزوکو دوباره ضربه زد*
المایت : الان چی
ایزوکو : یکم درد میکنه ولی بازم میتونم تحملش کنم
باکوگو : هی دکو بیشتر از این نه بهت آسیب میزنه !
ایزوکو : آروم باش ، باشه قدرت رو بیشتر از این نمیکنم
المایت : میدوریا سعی کن بجای اینکه قدرت رو از داخل آزاد کنی از بیرون آزاد کن و نگهش دار
ایزوکو : باشه
*ایزوکو امتهان کرد و یهو کل بدنش با رعد های سبز پوشیده*
المایت : آفرین
ایزوکو : ممنون
المایت : ایزوکو حالا با همین قدرتت به باکوگو حمله کن
*اونا شروع کردن به مبارزه کردن حدود یک ماه همینجوری باهم تمرین میکردن*
(بعد یک ماه)
المایت : خب ایزوکو چقدر پیشرفت کردی
ایزوکو : الان میتونم از ۵۰ درصد قدرتم استفاده کنم
المایت : حالا هم از یکی برای همه و هم قدرت خونت استفاده کن
ایزوکو : باشه
*ایزوکو اومد دست خودش رو زخمی کنه باکوگو دستش رو گرفت و جلوش رو گرفت*
باکوگو : هی نفله داری چیکار میکنی
ایزوکو : کاچان اگه دستم رو زخم نکنم نمیتونم از قدرتم استفاده کنم
باکوگو : بجای اینکه به خودت اسیب بزنی از این استفاده کن
*باکوگو یه کمربند داد دست ایزوکو که دو طرفش دوتا بطری داشت*
ایزوکو : این چیه کاچان؟؟؟
باکوگو : این کمربند رو ببند دو طرفش بطری پر خون داره
ایزوکو : مرسیییی عزیزم
*باکوگو قرمز شد*
ایزوکو : کاچان چرا قرمز شدی
*ایزوکو هم وقتی فهمید چی گفته قرمز شد*
کاچان : به جای اینکه وقتی با خون یچی درست میکنی همون جوری ولش کنی دوباره مایش کن و بریز تو بطری
المایت : ایزوکو ی جوان باکوگو ی جوان راست میگه اینجوری نیازی به زخمی کردن خودت هم نداری
ایزوکو : باشه
*اونا باهم مبارزه کردن و کافیه بود که باکوگو به گردن ایزوکو دست بزنه تا مبارزه تموم شه وگرنه تا وقتی باکوگو به گردن ایزوکو دست نزنه مبارزه ادامه پیدا میکنه باکوگو همینجوری پشت سر هم حمله میکرد به ایزوکو و ایزوکو یا حمله میکرد با پوشش فراگیر یا با خون جلو ضربه رو میگرفت باکوگو یه انفجار زد به زمین و اونجا پر دود شد باکوگو یه هو ناپدید شد و از پشت خواست به گردن ایزوک. دست بزنه که ایزوکو یهو جا خالی داد*
باکوگو : چطوری جا خالی دادی ؟؟؟
ایزوکو : نمیدونم یهو احساس کردم یه ضربه ی محکم به سرم خورده و بعد همون لحظه جا خالی دادم و دیدم تو داشتی حمله میکردی
المایت : حتما احساس خطر صاحب چهارم فعال شده
ادامه پارت بعد 🎀
ببخشید این پارت رو دیر گذاشتم 🙏
- ۱۵.۱k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط