{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۸

ایزوکو : اها پس بخواطر همین بود

دکتر : ایزوکو چون هیچ آسیبی شدیدی نداری میتونی بری

*ایزوکو لباسش رو پوشید و با باکوگو رفتن خوابگاه*

شوتو : شما دوتا حالتون خوبه ؟ المایت گفت رفتید بیمارستان

باکوگو : توی دو تیکه ای نیازی نیست نگران ما باشی

ایزوکو : کاچان بیا بریم بخوابیم خیلی خستم*خمیازه*

باکوگو : *با لبخند کوچیکی* باشه عزیزم

*اونا رفتن اوتاقشون*

کیریشیما : الان اون گفت عزیزم ؟!!!!

کامیناری : الان چیشد باکوگو ای که با عصبانیت با همه رفتار میکنه گفت عزیزمممممم؟!!!

شوتو : این امکان نداره

توکویامی : باید عادت کنید به هر حال اونا پیمان بستن و این چیز عادی ای هست

کامیناری : توکویامی تو اینارو از کجا میدونی

توکویامی : بیخیال شید

کیریشیما : بگو دیگه

اسویی : توکویامی تو باکسی پیمان داری ؟

توکویامی : میگم بیخیال شید دیگههههههه

شوتو : منم کنجکاو شدم با کی پیمان داری

توکویاما : میگم ولی راجبش دیگه حرف نمیزنید

همشون باهم : باشه

توکویامی : راستش من با سایه ی سیاه

شوتو : مگه میشه به کوسه ی خودت ؟

توکویامی : اگر کوست موجود زنده و پسر باشه اره

کامیناری : چه جالب ولی تو و اون هیچ نشانی ندارید مثل ایزوکو و باکوگو

توکویامی : چون کوسمه و بهم وسله همین که به هم وصلیم یه نشان

اسویی : چه جالب

ادامه پارت بعد 🎀
ببخشید اگه بد شده 🙏
دیدگاه ها (۸)

نظرتون راجب سناریوم تا الان چیه ؟اگه می خوایید چیزی اضافه کن...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۹*فردا صبح*باکوگو :...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۷المایت : حتما احسا...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۶*اونا رفتن و تخت ر...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۷باکوگو : این که همون عوضیه شوتو : ...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱۰ایزوکو : چ....چی....چرا چشمم....! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط