{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدربزرگ مُرد ،

پدربزرگ مُرد ،
از بس که سیگار کشید .
مادربزرگ ساعت زنجیردار او را،
که همیشه به جلیقه اش سنجاق می شد ،
به من بخشید..
بعدها که ساعت خراب شد ،
ساعت ساز عکسی را به من داد ،
که در صفحه پشتی ساعت مخفی شده بود ؛
دختری که شبیه جوانی مادر بزرگ نبود...!!
پیرمرد چقدر سیگار می کشید!
دیدگاه ها (۷)

بعضی شب ها باید دنبال جایی گشت که شلوغ نباشد، کسی عجله‌ای ند...

..مواقعی هم هست که آدم چمدان هایش را برای رفتن نمی بندد؛ بلک...

ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﻲ ﮐﻨﻢ ﺍﻭ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺩ...

در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت‏ بــاور نمی‌کــردم ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁶ ات مظلوم : پدر جان...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ²                                 خودش می گه فقط سه نفر...

prince and princess. p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط