{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"



به محض اینکه همین دو کلمه از دهنش بیرون اومد،چان و لینو چشمانشون‌ اندازه یه کاسه شد،از دهنشون صدای:"هـــــــــــا؟!" دراومد که بعدش سونگمین یهویی به خودش اومد. فهمید چقدر یهویی اینو گفته و قبل از اینکه این سوتی به جایی برسه که همه ازش خبر دار بشن جفت دستاش‌و گذاشت رو دهن چان و لینو!
"میگم میگم فقط ساکت شید!"
سونگمین این‌و‌ گفت و وقتی دید چان و لینو سرشون‌و به نشانه تایید تکون دادن،دستشو‌ از روی دهانشون برداشت.
نفس عمیقی کشید و از سر خجالت سوتی‌ای که داده بود سرش‌و انداخت پایین،با لحن آرومی انگار خیلی زیر لبی گفت:"خب... یه دختر خانومیـ,"
لینو پرید وسط حرفش. آروم اما کنجکاو گفت:"عاشق شدی؟!"
سونگمین با خجالتی که توی وجودش داشت از شدت نگاه خیره دوستاش ریشه قوی‌ای پیدا میکرد،سرش‌و تکون داد.
چان و لینو به هم نگاه کردند،اما با همون نگاه کوتاه انگار هزاران حرف بینشون رد و بدل شد. با لبخندی که سعی در کنترلش داشتند که تبدیل نشه به قهقه‌ای از خوشحال،چان با لحنی بازیگوش اما خوشحال گفت:"خب حالا...این دختر خانوم کی هست؟"
لینو پشت سرش با صدایی کنجکاو گفت:"ما میشناسیمش؟تاحالا دیدیمش؟یا نه؟غریبه‌اس؟"
سونگمین کمی سرش‌و آورد بالا. نگاهی درحالی که هنوز کمی سرش پایین بود انداخت و آروم به بازجویی های لینو جواب داد:"میشناسیدش."
چان با ذوق بیشتری اما آروم گفت:"هــــــه؟! جدیـــــی؟ ! کیه؟! بگو دیگه!"
سونگمین با لحنی که انگار برای اولین بار بعد از دبیوشون‌ داشت استرس رو توی خودش به واضحی یه لیوان آب زلال نشون میداد،نگاهش‌و از پسرا گرفت و آروم لب زد:"خب...آ-آره. اونـ,"
مکثی کرد و کلافه دستی بین موهاش کشید،نگاهش‌و بین پسرایی چرخوند که نشسته بودند جلوتر زیر پتوهاشون و منتظر شروع فیلم بودند.‌ خیلی داشت با خودش کلنجار میرفت که چطوری قراره بگه،اصلا واکنش چان و لینو چی بود؟! انقدر استرس تمام وجودش‌و‌ تسخیر کرده بود که نفهمید کی دستش‌و‌ برده پشت گردنش.
"وایسا...نکنه-نکنه ا.ت‌ خودمون هست؟!"
"دیوونه‌ای؟! عمرا-"
قبل تموم شدن حرفاشون،سونگمین برای اولین بار توی زندگیش چشماش‌و بست و با تمام جراتش با لحنی قاطع اما لرزون که نشان از استرسش بود جواب داد:"آره!"
"چـــــــــــــــــــی؟؟!!"
چان و لینو با صدای بلندی گفتند که باعث شد چهره متعجب تک تک پسرا برگرده سمتشون!
"چیشده؟!"
"چه‌خبره؟!"
چانگبین و هان بلافاصله زودتر از بقیه واکنش نشون دادن و گفتند.
سونگمینی که از سوتی هایی که هیونگاش داده بودن عصبی بود،سعی کرد با خنده‌ای فیک جمعش کنه:"هه...هی-هیچی فقط یهویی از،از نظراتی که برای فیلم دیدن تعجب کردن همین!"
"مگه چی گفتن؟"
هیونجین‌ با لحنی کمی کنجکاو و شکاک به چهره مثلا بدون واکنش سونگمین نگاه کرد،هیونجین‌ حس کرده بود یه‌خبرایی هست برای همین اینو پرسید.
"هیچی پایان فیلم رو اسپویل* کرده بودن."
"آهااا،فکر کردیم چیشده بابا."
فلیکس گفت و بعدش دوباره سر همه پسرا برگشت سمت تلویزیون.
سونگمین با اخمی به هیونگاش نگاه کرد و با صدایی آروم اما عصبانی لب زد:"خوبه بهتون گفتم ساکت باشید!"
"ببخشیـــــد! یهو تعجب کردیم."
چان ایندفعه به نمایندگی از جفتشون با صدایی آروم و با احتیاط تر از قبل گفت،اما چهره جفتشون هنوز متعجب اما همراه کمی شرمندگی بود...

_Soki.

-*اسپویل کردن یعنی ته یه داستان یا قسمت هایی ازیه فیلم/کتاب/داستان و.... اینها رو به کسی که هنوز به اون لحظه نرسیده بگید.
فکر کنم یکم چرت و کوتاه شد ولی خب،امیدوارم همینم ازم قبول کنید. حمایت هاتون رو زیاد کنید برای پارت بعدی انرژی بگیرم فرشته‌هام:)🫠💘✨🫂


#سونگمین #سناریو #فیک #چندپارتی #استری‌کیدز #تکپارتی #کی‌پاپ
دیدگاه ها (۴۳)

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"P...

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"P...

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"P...

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"P...

عشق ممنوع p9

عشق ممنوع p14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط