{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد

خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد

گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات

گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد

ماه درویش نواز از پس قرنی بازم

مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد

دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شد

تا به چشمم همه آفاق چراغان آمد

وعده وصل ابد دادی و دندان به جگر

پا فشردم همه تا عمر به پایان آمد

ایرجا یاد تو شادان که از این بیت تو هم

چه بسا درد که نزدیک به درمان آمد

یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد

خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد

شهریارا دل عشاق به یک سلسله اند

عشق از این سلسله خود سلسله جنبان آمد



محمد حسین شهریار
دیدگاه ها (۱)

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

🧁 پارت پانزدهم | سفری برای رساندن امیدصبح زود، حیاط مؤسسه‌ی ...

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمدخواب دیدم که خیال تو به مهما...

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمدخواب دیدم که خیال تو به مهما...

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمدخواب دیدم که خیال تو به مهما...

خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمدخواب دیدم که خیال تو به مهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط