{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هفتم پرنسسی از جنس ابر

پارت هفتم پرنسسی از جنس ابر


می می با خودش رو به آکیرا و هوشینی « می خوام بدونین چشکلی با پدرتون آشنا شدم وقتی دوسالم بود داشتم غرق می شدم که یکهو یک تصویری اومد جلوی چشمم یک شیطان بود بعد»

در باز شد
«خواهریییییی»
برادر کوچکتر می می بود آکو

می می « آکو بهت یاد ندادن در بزنی»
آکو « به من یاد دادن من یاد نگرفتم🤫
بهر حال اومدم حال خواهر زاده هامو بپرسم»
می می «اونا هم خوبن»

یکهو چشم هوشینی درخشید
دیدگاه ها (۰)

پارت هشتم پرنسسی از جنس ابر چشم‌های هوشینی ناگهان درخشید.اول...

پارت ششم پرنسسی از جنس ابر ماه کامل در آسمانِ پادشاهیِ ابرها...

پارت پنجم پرنسسی از جنس ابر زمان مثل رودخانه‌ای جاری است که ...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط