My professor
My professor
Part:95
و بعد صدای بمش تو گوشم پیچید :
جونگکوک ؛مدل موهات ... خیلی بهت میاد
استلا موهامو محکم بالای سرم جمع کرده بود ... و داشتم فکر میکردم همیشه همینطور ببندمشون که گفت :
جونگکوک :اما ازش متنفرم.
صورتمو کمی سمت چهرش مایل کردم
هیزل:متنفری؟
بلافاصله یاد اون کش زرشکی افتادم که تو آزمایشگاه از موهام جداش کرده بود .
جونگکوک:اره بدجور .... چون پشت گردنت اینطور میفته بیرون و واقعا طاقت فرساس شاید عجیب به نظر بیاد ... ولی بزرگترین حسرتم بوسیدن این نقطه از بدنته!
ریتم نفسام تند شد
هیچ ایرادی نداره الان غش میکنم ... این دیگه چیه ! ... ترکیبی از احساس قلقلک و هیجان و حس کردن نفس گرم به موجود قدرتمند رو خودت لبای داغش آروم به پشت گردنم چسبید.
نفساشو پشت گردنم حس کردم و زبونم قفل کرد.
مو به تنم راست شد و ناخودآگاه شونه هامو بالا دادم ...
چنان حجمی از بی قراری در عرض چند ثانیه تو تنم فوران کرد که حس کردم الانه که عین فنر ولشم و تا آسمون هفتم پرتابم کنن.
با دیدن واکنشم خندید و نفسش دوباره به گردنم خورد ... لحنش طنز شد :
جونگکوک:آخیش ! ... خوشمزه بود. پس بی دلیل هوسش رو نمیکردم همیشه! ... رگ خواب بچم اینجاس ... حال کردی چطور با همون تلاش اول پیداش کردم؟! ... زدم به هدف
گونه هام داغ شد و چشمامو پوشوندم
هیزل :خیلی بدی جونگ کوک
تو دستاش بیشتر فشارم داد و سرشو به شونم تکیه داد -
جونگکوک:جونگ کوک واسه همه بد باشه، واسه دخترش خوبه
گرمم شد
هیزل :داری دخترتو دیوونه میکنی
لباسمو تو مشتش چنگ زد و کمر تنگ لباسم بیشتر به باریکی کمرم فشار آورد لبشو رو شونم گذاشت
جونگکوک :منم با دیوونه شدن فاصله ای ندارم ... با اجازه ی کی انقد خوشگل شدی ... هوم؟
تن ورزیده ش کاملا بهم چسبیده بود ... نفس کم اوردم و حس کردم باید حواس هر دومونو از بالا رفتن دمای بدنم پرت کنم
هیزل:میگم .. چیزه ... راستی ... شمعاتو فوت کردی؟
تو گردنم فوت کرد
جونگکوک :آرزوم اینجاس ... شمع میخوام چیکار
دوباره مو به تنم راست شد
هیزل :آخرش قلبم وای میسه از دستت !
خندید و ازم فاصله گرفت ... رومو سمتش چرخوندم و چال گونشو نگاه کردم. یقه ی پیراهنشو از گردن خیس عرقش فاصله داد
جونگکوک :به نظرم قبل اینکه یه ببر گرسنه بشم برو نظر خودم هم همین بود! ... همین که تا اینجا دووم اورده بودم رکورد محسوب میشد
لبامو نگاه کرد و در حالی که چشماش میخندید دندوناشو رو هم فشار داد
دوباره ناخوداگاه شونه هامو بالا دادم
جونگکوک:برو دیگه ! لعنت به بوی اون گردن فاکیت
خندم گرفت
هیزل :خیلی خب ... شب به خیر ... و تولدت مبارک
جونگکوک:مبارک شد با حضورت ... خوب بخوابی ... رز وحشی من
.....
"سلام داداشی ... زنگ زدم جواب ندادی ... میدونم سرت شلوغه فقط خواستم حالتو بپرسم .... بهم زنگ بزن ... خیلی دلتنگتم "
پیامو ارسال کردم .... گوشیو رو قلبم گذاشتم و به سقف اتاق خیره شدم شقیقه هام به خاطر نوشتن اون پیام خیس شده بود فکر کردن به نامجون وسط فشارا و دغدغه های اطرافم خود به خود اشکمو در میورد
اما یه تفاوت بزرگ با همیشه وجود داشت کلید تمام سوالات نامجون تو دستای من بود .
و دستای من میون یه غل و زنجیر بزرگ .....
با دادن به اسم ،بهش میتونستم دوباره به زندگی برش گردونم.
...
یا برعکس ..... رو شدن واقعیت و اینکه چقدر تو این مدت تو خطر بودم، میتونست باعث بشه به همه چیز پشت پا بزنه و شغلی که به خاطرش زنده است رو از دست بده
تصویر اون پرونده قطور جلوی چشمم اومد ... همراه اون اسم مرموز ...
اصلا تونی مونتانا یعنی چی...چرا این لقبو برای خودش انتخاب کرده
اسمشو سرچ کردم و تصویر به بازیگر با چشمای خسته روی گوشی اومد تونی مونتانا با نام کامل آنتونیو مونتانا شخصیت اصلی فیلم صورت زخمی محصول سال ۱۹۸۳ آمریکا است که نقش آن را آل پاچینو بازی میکند.
پس از موفقیت فیلم صورت زخمی شخصیت تونی مونتانا به یک اسطورهٔ سینمایی تبدیل شد.
جاه طلبی و رویای موفقیت و ثروت سریع که از جمله ویژگیهای نقش تونی مونتانا میباشد امروزه به یک نماد فرهنگی تبدیل شده است از لقب تونی مونتانا برای اشاره به کسی که سودای پیشرفت یک شبه در سر دارد به صورت کنایه استفاده می شود چشمم رو نقطه ی آخر جمله قفل شد .. کلمه به کلمه اش داشت منو یاد سرگذشت جیمین مینداخت .....
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪶
#رمان #فیک #فیکشن
Part:95
و بعد صدای بمش تو گوشم پیچید :
جونگکوک ؛مدل موهات ... خیلی بهت میاد
استلا موهامو محکم بالای سرم جمع کرده بود ... و داشتم فکر میکردم همیشه همینطور ببندمشون که گفت :
جونگکوک :اما ازش متنفرم.
صورتمو کمی سمت چهرش مایل کردم
هیزل:متنفری؟
بلافاصله یاد اون کش زرشکی افتادم که تو آزمایشگاه از موهام جداش کرده بود .
جونگکوک:اره بدجور .... چون پشت گردنت اینطور میفته بیرون و واقعا طاقت فرساس شاید عجیب به نظر بیاد ... ولی بزرگترین حسرتم بوسیدن این نقطه از بدنته!
ریتم نفسام تند شد
هیچ ایرادی نداره الان غش میکنم ... این دیگه چیه ! ... ترکیبی از احساس قلقلک و هیجان و حس کردن نفس گرم به موجود قدرتمند رو خودت لبای داغش آروم به پشت گردنم چسبید.
نفساشو پشت گردنم حس کردم و زبونم قفل کرد.
مو به تنم راست شد و ناخودآگاه شونه هامو بالا دادم ...
چنان حجمی از بی قراری در عرض چند ثانیه تو تنم فوران کرد که حس کردم الانه که عین فنر ولشم و تا آسمون هفتم پرتابم کنن.
با دیدن واکنشم خندید و نفسش دوباره به گردنم خورد ... لحنش طنز شد :
جونگکوک:آخیش ! ... خوشمزه بود. پس بی دلیل هوسش رو نمیکردم همیشه! ... رگ خواب بچم اینجاس ... حال کردی چطور با همون تلاش اول پیداش کردم؟! ... زدم به هدف
گونه هام داغ شد و چشمامو پوشوندم
هیزل :خیلی بدی جونگ کوک
تو دستاش بیشتر فشارم داد و سرشو به شونم تکیه داد -
جونگکوک:جونگ کوک واسه همه بد باشه، واسه دخترش خوبه
گرمم شد
هیزل :داری دخترتو دیوونه میکنی
لباسمو تو مشتش چنگ زد و کمر تنگ لباسم بیشتر به باریکی کمرم فشار آورد لبشو رو شونم گذاشت
جونگکوک :منم با دیوونه شدن فاصله ای ندارم ... با اجازه ی کی انقد خوشگل شدی ... هوم؟
تن ورزیده ش کاملا بهم چسبیده بود ... نفس کم اوردم و حس کردم باید حواس هر دومونو از بالا رفتن دمای بدنم پرت کنم
هیزل:میگم .. چیزه ... راستی ... شمعاتو فوت کردی؟
تو گردنم فوت کرد
جونگکوک :آرزوم اینجاس ... شمع میخوام چیکار
دوباره مو به تنم راست شد
هیزل :آخرش قلبم وای میسه از دستت !
خندید و ازم فاصله گرفت ... رومو سمتش چرخوندم و چال گونشو نگاه کردم. یقه ی پیراهنشو از گردن خیس عرقش فاصله داد
جونگکوک :به نظرم قبل اینکه یه ببر گرسنه بشم برو نظر خودم هم همین بود! ... همین که تا اینجا دووم اورده بودم رکورد محسوب میشد
لبامو نگاه کرد و در حالی که چشماش میخندید دندوناشو رو هم فشار داد
دوباره ناخوداگاه شونه هامو بالا دادم
جونگکوک:برو دیگه ! لعنت به بوی اون گردن فاکیت
خندم گرفت
هیزل :خیلی خب ... شب به خیر ... و تولدت مبارک
جونگکوک:مبارک شد با حضورت ... خوب بخوابی ... رز وحشی من
.....
"سلام داداشی ... زنگ زدم جواب ندادی ... میدونم سرت شلوغه فقط خواستم حالتو بپرسم .... بهم زنگ بزن ... خیلی دلتنگتم "
پیامو ارسال کردم .... گوشیو رو قلبم گذاشتم و به سقف اتاق خیره شدم شقیقه هام به خاطر نوشتن اون پیام خیس شده بود فکر کردن به نامجون وسط فشارا و دغدغه های اطرافم خود به خود اشکمو در میورد
اما یه تفاوت بزرگ با همیشه وجود داشت کلید تمام سوالات نامجون تو دستای من بود .
و دستای من میون یه غل و زنجیر بزرگ .....
با دادن به اسم ،بهش میتونستم دوباره به زندگی برش گردونم.
...
یا برعکس ..... رو شدن واقعیت و اینکه چقدر تو این مدت تو خطر بودم، میتونست باعث بشه به همه چیز پشت پا بزنه و شغلی که به خاطرش زنده است رو از دست بده
تصویر اون پرونده قطور جلوی چشمم اومد ... همراه اون اسم مرموز ...
اصلا تونی مونتانا یعنی چی...چرا این لقبو برای خودش انتخاب کرده
اسمشو سرچ کردم و تصویر به بازیگر با چشمای خسته روی گوشی اومد تونی مونتانا با نام کامل آنتونیو مونتانا شخصیت اصلی فیلم صورت زخمی محصول سال ۱۹۸۳ آمریکا است که نقش آن را آل پاچینو بازی میکند.
پس از موفقیت فیلم صورت زخمی شخصیت تونی مونتانا به یک اسطورهٔ سینمایی تبدیل شد.
جاه طلبی و رویای موفقیت و ثروت سریع که از جمله ویژگیهای نقش تونی مونتانا میباشد امروزه به یک نماد فرهنگی تبدیل شده است از لقب تونی مونتانا برای اشاره به کسی که سودای پیشرفت یک شبه در سر دارد به صورت کنایه استفاده می شود چشمم رو نقطه ی آخر جمله قفل شد .. کلمه به کلمه اش داشت منو یاد سرگذشت جیمین مینداخت .....
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪶
#رمان #فیک #فیکشن
- ۳.۲k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط